X
تبلیغات
حنظله میریان.دانشگاه مذاهب

حکم تجلیل از میلاد النبی ومناسبت های اسلامی چیست؟

حکم تجلیل از میلاد النبی ومناسبت های اسلامی چیست؟

نویسنده: دکتر یوسف قرضاوی / ترجمه : عبد القدیر صالحی

سؤال: حکم تجلیل میلاد نبی الأکرم صلى الله علیه وسلم وغیره مناسبت های اسلامی مانند سالگرد هجرت نبوی و إسراء ومعراج چیست؟

جواب : بسم الله، والحمد لله، والصلاة والسلام على رسول الله، وبعد

هستند کسانی از مسلمانان که کوچک ترین توجه و یادی از مناسبت های اسلامی و یا تجلیل از هجرت نبوی یا إسراء ومعراج، و یا هم ولادت رسول صلى الله علیه وسلم، … و موضوعاتی از این دست را بدعت گمراهی پنداشته و سزاوار آتش می دانندکه این گونه مطلق حکم کردن درست نمی باشد؛ بلکه آنچه قابل نکوهش و انکار است انجام بعضی از منکرات و خرافاتی است که به همین مناسبت در بعضی از کشور ها بدون هیچ دلیل و حجت شرعی انجام می شود. ولی غنیمت شمردن فرصت برای بیان سیرت رسول الله صلى الله علیه وسلم، ومعرفی شخصیت این پیامر عظیم، و رسالت جاویدان رحمت عالمین در سالروز میلاد ایشان چگونه می شود که بدعت باشد و گمراهی؟!

همانا وقتی ما از این ایام بزرگ سخن می گوییم در حقیقت مردم را از نعمت بزرگی یاد آور می شویم و یاد آوری از نعمت ها امری مشروع ، مطلوب و ستوده است. و الله متعال ما را در قرآن بدان امر کرده است : (‏یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا‏* ‏إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا‏)،{احزاب ۱۰-۹} «‏ ای مؤمنان ! به یاد آورید نعمت خدای را در حق خودتان ، بدان گاه که لشکرها به سراغ شما آمدند ولی ما تندباد ( سخت سردی ) را بر آنان گماشتیم و لشکرهائی ( از فرشتگان ) را به سویشان روانه کردیم که شما آنان را نمی‌دیدید. خداوند می‌دید کارهائی را که می‌کردید . ‏ ( به خاطر بیاورید ) زمانی را که دشمنان از طرف بالا و پائین ( شهر ) شما ، به سوی شما آمدند ( و مدینه را محاصره کردند ) ، و زمانی را که چشمها ( از شدّت وحشت ) خیره شده بود ، و جانها به لب رسیده بود ، و گمانهای گوناگونی درباره‌ی ( وعده‌ی ) خدا داشتید.‏»

این آیه یاد آور جنگ خندق یا احزاب است که قریش و هم پیمانان شان در مدینه پیامبر علیه الصلاة والسلام را با سایر مسلمانان محاصره کرده و تصمیم به نابودی اسلام گرفته بودند … و الله ایشان را از این مهلکه نجات بخشید و بر دشمنان اسلام لشکری از فرشتگان و طوفان سردی را مسلط کرد. الله این ایام را در قرآن یاد آوری و تجلیل می کند که این روز ها را فراموش نکنید و معنایش این است که ما همیشه این تعمت ها را به یاد داشته باشیم و از یاد نبریم.

سخن از نعمت ها مطلوب است و در این ایام از نعمت های الله یاد آور می شویم و با ذکر حوادث زنده گی رسول الله صلی الله علیه و سلم پند ها و اندرز های و درس های را توشه گرفته و این آیا عیب است و بدعت و گمراهی ؟! هرگز!

دریک فتوای دیگر علامه قرضاوی می فرماید:

امروزه بعضی محافل و تجلیل های از میلاد النبی صورت می گیرد که ما آن را تایید کرده و برای مسلمین مفید می دانیم. ما می دانیم که صحابه -رضوان الله علیهم- از میلاد پیامبر صلى الله علیه وسلم و یا مناسبت های مانند هجرت و… تجلیل نمی کردند. چراکه آنها این قضایا را عملا نفس می کشیدند و یکجا با رسول الله صلى الله علیه وسلم، زنده نگه می داشتند. پیامبرصلى الله علیه وسلم در ذهن و ضمیر شان همیشه زنده بود و هرگز از قلب شان بیرون نمی رفت.

چنانکه سعد بن أبی وقاص رضی الله عنه می گوید: « ما سیرت پیامبر صلى الله علیه وسلم را در یاد و خاطر فرزندان خود مانند حفظ قرآن کریم زنده نگه می داشتیم »

ایشان بطور روزانه به فرزندان خود حکایت می کردند که در بدر، احد، خندق، خیبر و… چه اتفاق افتاده و نیازی نداشتند که سال یک مرتبه از پیامبر در هنگام سالروز ولادت شان یاد کنند.

سپس عصر و زمان فراموشی فرارسید ومردم این حوادث را فراموش کردند و از ذهن و ضمیر شان غایب شد و این افتخارات را از یاد بردند و بدان نیاز افتاد که یاد و خاطرات عصر پیامبر صلی الله علیه و سلم دوباره زنده شود. درست است که بعضی از بدعت ها نیز در این میدان راه یافت که مورد تاییدت ما نیست؛ ولی من می گویم که ما اگر از میلاد النبی تجلیل می کنیم بدان خاطر است که مردم را به حقایق سیرت نبوی و رسالت محمدی آشناسازیم. من اگر از میلاد النبی تجلیل می کنم در حقیقت از رسالت آسمانی تجلیل می کنم!

به همین مناسبت مردم را به این سخن بزرگ تذکر می دهم تا ایشان را به سیرت نبی کریم صلى الله علیه وسلم پیوند بدهم: (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا) [الأحزاب ۲۱] «‏ سرمشق و الگوی زیبائی در ( شیوه‌ی پندار و گفتار و کردار ) پیغمبر خدا برای شما است . برای کسانی که ( دارای سه ویژگی باشند : ) امید به خدا داشته ، و جویای قیامت باشند ، و خدای را بسیار یاد کنند.» تا مانند صحابه آماده ای قربانی و ایثار گری شوند، مانند علی با خواب شدن در بستر پیامبر پیش مرگ رسول الله صلى الله علیه وسلم گردند تا چون اسماء که برای کمک به رسالت آسمانی به کوه ثور بلند شد ایشان نیز در راه ادای رسالت آماده تحمل سختی ها شوند.

بالاخره تا مانند رسول الله که در سفر هجرت برنامه ریزی کردند برنامه ریزی کنیم و همچون ایشان برالله توکل کنیم چنانکه وقتی ابوبکر گفت یا رسول الله اگر یکی از مشرکین پایین پای خود را ببیند ما را خواهد دید فرمودند : “ای ابوبکر گمانت در رابطه به دو کسی که سوم شان خدا است چیست؟! نگران نباشد الله با ماست.”.

ما امروز نیاز مند این درس ها و این گونه تجلیل ها هستیم تا مردم را با معانی و مفاهیم سیرت پیامبر صلی الله علیه و سلم آشنا سازیم. باور من این است که از ثمرات مثبت این محافل پیوند با اسلام از طریق سیرت پیامبر صلى الله علیه وسلم است. تا مردم ایشان را به عنوان الگو اختیار کرده و به ایشان اقتدا کنند و محفل و تجلیلی که غیر از این باشد آن را تایید نکرده و مفید نمی دانیم.

والله اعلم

دکتر یوسف قرضاوی / رئیس اتحادیه جهانی علمای اسلامی

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 11:6 |

داستان مرد زن نما که در حمام زنانه کار می کرد!!

داستان توبه نصوح نصوح مردى بود شبیه زنها، صورتش مو نداشت و پستانهایى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمام زنانه کار مى کرد.

او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می ساخت و کسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.

دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نصوح را ببیند. نصوح جهت پذیرایى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود. طبق این دستور مأمورین، کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند، همین که نوبت به نصوح رسید با اینکه آن بیچاره هیچگونه خبرى از آن نداشت، ولى از ترس رسوایى، حاضر نشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند.

نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد.

به مجرد این که نصوح توبه کرد، ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت. او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.

چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه تحصیل کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسخى آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

اتفاقاً شبى در خواب دید کسى به او مى گوید: «اى نصوح! چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگهاى گران وزن را حمل کند و به این ترتیب گوشتهاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا میکرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ تا عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیمش نمایم. لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گیاهان که خود مى خورد، به آن حیوان نیز مى داد و مواظبت مى کرد که گرسنه نماند.

خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر و عوائد دیگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افکندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حکومت نموده و مردمى که در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.

رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست. مأمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او براى آمدن نزد ما حاضر نیست ما مى رویم که او را و شهرک نوبنیاد او را ببینیم.

پس با خواص درباریانش به سوى محل نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من رد کن. نصوح گفت: چنین است. دستور داد تا میش را به او رد کنند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى. گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منفول را با او نصف کنند.

آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند…

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 11:4 |

سخنانی ماندگار از کاک احمد مفتی زاده

سخنانی ماندگار از کاک احمد مفتی زاده

• ما « محک » نیستیم برای ارزیابی دیگران تا اگر موافق ما باشند خوب و اگر مخالف ما باشند بد باشند. از این خصلت‌های خودپرستانه و شرک آلود خود را برهانید اگر کسی دیگر، دچار چنین اشتباهی شد شما حذر کنید.

• علت دردها و مشکلات انسان، ضعف فرهنگی، علمی، کمبود کتاب و کمبود آموزش‌های اخلاقی نیست بلکه علت اصلی آن عدم وجود تزکیه می‌باشد فقط از دین بر می‌آید زیرا همزمان ذهن و قلب انسان را پرورش می‌دهد.

• اساسی‌ترین مسئله برای هر مسلمان در هر شرایط و وضعیت که پیش و بیش از هرچیز مراقب درون و نفس خود باشد زیرا در اسلام اصلاح ضمیر دشمن(شیطان)و بستن راههای نفوذش در دنیای پیچیده درون جهاد اکبراست و پایه و اساسی است برای جهاد اصغر یعنی شکست دشمن در دنیای بیرون که بالتبع ساده‌تر از جهاد دنیای درون است.

• تنها عامل بدبختیهای مسلمانان بیگانه شدن از قرآن بود.واکنون نیز تنهاوسیله آگاه شدن و خوشبختی و رستگاری مسلمانان و رهایی از بند اسارت جهانخواران و دامهای تزویرشان فقط بازگشت به سوی قرآن است و جز این راهی درست و مستقیم وجود ندارد.

• شجاعت و تواضع را چنان در خود نیرو بدهید که از مطرح شدن بترسید.

• تکالیف بر حسب تفاوت شرایط، متفاوت است.

• کسی نزد خدا محبوب‌تر است که به خاطر رضای خدا با خدمت به دین و بندگانش تحمل و گذشتش بیشتر باشد حتی نسبت به اشتباهات و خطاهای مسلم دیگران.

• در تبلیغ دین، علاقه به هدایت و خوشبختی مردم، اساس کار است.

• «قلب ناسالم»، با سختی و، اخمویی و، بی‌اعتنایی به غیر و، خشکی و، کینه و…، سازگار است؛ و «قلب سالم» با نرمی و خوشرویی و عطوفت و حسّاسیت و صفا و…

• توجّه داشته باشید طُرق وسوسه شیطان، متغیر است. اگر کسی، در مورد بعضی از محرّمات، به درجه‌ی «اطمینان نفس» رسید، گمان نکند که: دیگر، بر نفس خود، در آن موضوع تسلّط کامل یافته؛ چنانکه در هیچ شرایطی، دچار تزلزل نگردد. حتّی اگر در آن موضوع، حصار تقوی را، گرداگرد خود بکشیم، ممکن است: همین «گمان حصول اطمینان نفس» بزرگترین شکافی گردد که شیطان، از آن، سمّ کشنده‌ی «عجب» را، بر قلوبمان بپاشد؛ که این خود، از اصل همان گناه، زیانبار است.

• «شوخی»، با شروط آن، از ارزشهای اخلاقی است. اسلام، خشکه مقدسی و، زندگی و روابط خشک و تمام مقرّراتی را نمی‌پسندد.

• امّا مسأله‌ای مهمّ، که روح مسلمان، و حیات «جهاد اکبر» -ونیز «اصغر»-، و اساس رابطه‌ی انسان با پروردگار، و تنها نشانه‌ی ایمان آگاه، و فعّال است؛ و بدون آن، موجودیت ایمانی، نه مفهوم دارد؛ و نه واقعیت خارجی، «دعاء» است. دعاء، روح و مغز نماز است؛ و نماز هم، تنها وسیله‌ی رابطه‌ی منظم خلق با خالق؛ و ناهی از فحشاء و منکر. اگر توفیق الهی رفیق شود، بحث زیاد درباره‌ی دعاء، و کار زیادتر برای یافتن لیاقت دعا، باید بشود.

• همه شما را به اجتناب از منهیات ششگانه سوره حجرات توصیه می‌کنم و متوجه باشید که در حالت گناه و آلوده شدن به ناپاکی‌ها چقدر در نظر خدا زشت هستید.

• خواهران و برادرانم ! محببت شما نسبت به من، در صورتی با ارزش است که موافق با محبت و رضای خداوند باشد و فردای مرگ و قیامت با آن خوشحال و سرافراز باشید. آخر اگر اصلاً من و تمام آثارم و همه ی شما و این نسل و این سده نباشیم، یکهزارم آن ضرر را، به بشریت تا هنگام زوال زمین و آسمان نمی‌رساند، که تحریف و تغییر یک اصل دینی آنهم در محدوده شرک و توحید متوجه بشر می‌سازد.

• در اسلام مسئولیت انسان مسلمان، مرز و حدّی مشخص ندارد. اصولاً مسلمان بودن برابر است با مسئولیت و این مسئولیت وجود مادی و معنوی فرد را تا پهنه هستی در بر می‌گیرد. منتهی گسترش و افزایش شعاع‌ها و دایره‌های مسئولیت به تناسب افزایش و گسترش امکانات فرد بستگی دارد.

• تکفیر بعضی از فرقه‌های اسلامی پایبند و معتقد به اصول عقاید اسلامی (هر چند به طور آشفته) خلاف موازین اسلامی می‌باشد.

• «خیر النّاس أنفعهم لِلنّاس» خدمت به خلق از آثار تقوا می‌باشد امّا به شرطی که: _ همراه با تواضع باشد. _ بدون توقع مادی و معنوی باشد. _ با تحمّل صمیمانه و آسان انتقادات و توقعات دیگران همراه باشد. _ در صورت بروز هرگونه قصور یا تقصیر، صمیمانه به آن اعتراف نموده و از آن متأثر شوید نه اینکه به توجیه و عذر‌تراشی و تهمت زدن به دیگران متوسل شوید.

• به اقتضای دو اصل « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » و « لا یومن احدکم حتّی یحب لاخیه ما یحب لنفسه» مکلفیم هر آنچه برای خود دوست داریم و می‌پسندیم برای همه مسلمانان بدون استثناء دوست داشته باشیم.

• با توجه به نص إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ قصور از این دو وظیفه ( که صورت‌های اجرائی گوناگون و فراوانی دارند ) عصیان است: اوّل _ جدّ و جهدی صادقانه و پیگیر بر اساس روش اسلامی برای رفع کدورتها و بیگانگیها و… دوّم _ کوشش برای شرایطی که دانشمندان همه ی فرق اسلامی با صمیمیت و شوق ایمانی، به بررسی یک یک مسائل بپردازند. تا امّت اسلامی و دین زنده شوند.

• محبّت نسبت به خود، مفهوم و مصادیقی دارد مخالف با خودخواهی. خودخواهی آثار ناگواری برای فرد دارد که اصلی‌ترین آنها « استکبار » می‌باشد که آن هم صورت‌ها و جلوه‌های گوناگونی دارد از جمله: خود را بزرگتر و بهتر از دیگران پنداشتن، بر دیگران مخصوصاً ضعیفا، تکبّر نمودن، برخورد تحقیرآمیز با اطرافیان، انتظار دست به سینه شدن و اطاعت بی چون و چرا دیگران (از افراد خانواده گرفته تا جامعه).

• بت پرست مخلص بهتر است از ریاکاری (منافقی) که در مسجدالحرام سجده می‌کند…

• خدایا به خاطر من بنده ای را عذاب مده ؛ به خدا قسم، حاضرم همه عمر در دنیا رنج بکشم و زیر شکنجه باشم اما تمام بندگان خدا هدایت و سعادتمند گردند.

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 11:0 |

سخنانی ماندگار از کاک احمد مفتی زاده

سخنانی ماندگار از کاک احمد مفتی زاده

• ما « محک » نیستیم برای ارزیابی دیگران تا اگر موافق ما باشند خوب و اگر مخالف ما باشند بد باشند. از این خصلت‌های خودپرستانه و شرک آلود خود را برهانید اگر کسی دیگر، دچار چنین اشتباهی شد شما حذر کنید.

• علت دردها و مشکلات انسان، ضعف فرهنگی، علمی، کمبود کتاب و کمبود آموزش‌های اخلاقی نیست بلکه علت اصلی آن عدم وجود تزکیه می‌باشد فقط از دین بر می‌آید زیرا همزمان ذهن و قلب انسان را پرورش می‌دهد.

• اساسی‌ترین مسئله برای هر مسلمان در هر شرایط و وضعیت که پیش و بیش از هرچیز مراقب درون و نفس خود باشد زیرا در اسلام اصلاح ضمیر دشمن(شیطان)و بستن راههای نفوذش در دنیای پیچیده درون جهاد اکبراست و پایه و اساسی است برای جهاد اصغر یعنی شکست دشمن در دنیای بیرون که بالتبع ساده‌تر از جهاد دنیای درون است.

• تنها عامل بدبختیهای مسلمانان بیگانه شدن از قرآن بود.واکنون نیز تنهاوسیله آگاه شدن و خوشبختی و رستگاری مسلمانان و رهایی از بند اسارت جهانخواران و دامهای تزویرشان فقط بازگشت به سوی قرآن است و جز این راهی درست و مستقیم وجود ندارد.

• شجاعت و تواضع را چنان در خود نیرو بدهید که از مطرح شدن بترسید.

• تکالیف بر حسب تفاوت شرایط، متفاوت است.

• کسی نزد خدا محبوب‌تر است که به خاطر رضای خدا با خدمت به دین و بندگانش تحمل و گذشتش بیشتر باشد حتی نسبت به اشتباهات و خطاهای مسلم دیگران.

• در تبلیغ دین، علاقه به هدایت و خوشبختی مردم، اساس کار است.

• «قلب ناسالم»، با سختی و، اخمویی و، بی‌اعتنایی به غیر و، خشکی و، کینه و…، سازگار است؛ و «قلب سالم» با نرمی و خوشرویی و عطوفت و حسّاسیت و صفا و…

• توجّه داشته باشید طُرق وسوسه شیطان، متغیر است. اگر کسی، در مورد بعضی از محرّمات، به درجه‌ی «اطمینان نفس» رسید، گمان نکند که: دیگر، بر نفس خود، در آن موضوع تسلّط کامل یافته؛ چنانکه در هیچ شرایطی، دچار تزلزل نگردد. حتّی اگر در آن موضوع، حصار تقوی را، گرداگرد خود بکشیم، ممکن است: همین «گمان حصول اطمینان نفس» بزرگترین شکافی گردد که شیطان، از آن، سمّ کشنده‌ی «عجب» را، بر قلوبمان بپاشد؛ که این خود، از اصل همان گناه، زیانبار است.

• «شوخی»، با شروط آن، از ارزشهای اخلاقی است. اسلام، خشکه مقدسی و، زندگی و روابط خشک و تمام مقرّراتی را نمی‌پسندد.

• امّا مسأله‌ای مهمّ، که روح مسلمان، و حیات «جهاد اکبر» -ونیز «اصغر»-، و اساس رابطه‌ی انسان با پروردگار، و تنها نشانه‌ی ایمان آگاه، و فعّال است؛ و بدون آن، موجودیت ایمانی، نه مفهوم دارد؛ و نه واقعیت خارجی، «دعاء» است. دعاء، روح و مغز نماز است؛ و نماز هم، تنها وسیله‌ی رابطه‌ی منظم خلق با خالق؛ و ناهی از فحشاء و منکر. اگر توفیق الهی رفیق شود، بحث زیاد درباره‌ی دعاء، و کار زیادتر برای یافتن لیاقت دعا، باید بشود.

• همه شما را به اجتناب از منهیات ششگانه سوره حجرات توصیه می‌کنم و متوجه باشید که در حالت گناه و آلوده شدن به ناپاکی‌ها چقدر در نظر خدا زشت هستید.

• خواهران و برادرانم ! محببت شما نسبت به من، در صورتی با ارزش است که موافق با محبت و رضای خداوند باشد و فردای مرگ و قیامت با آن خوشحال و سرافراز باشید. آخر اگر اصلاً من و تمام آثارم و همه ی شما و این نسل و این سده نباشیم، یکهزارم آن ضرر را، به بشریت تا هنگام زوال زمین و آسمان نمی‌رساند، که تحریف و تغییر یک اصل دینی آنهم در محدوده شرک و توحید متوجه بشر می‌سازد.

• در اسلام مسئولیت انسان مسلمان، مرز و حدّی مشخص ندارد. اصولاً مسلمان بودن برابر است با مسئولیت و این مسئولیت وجود مادی و معنوی فرد را تا پهنه هستی در بر می‌گیرد. منتهی گسترش و افزایش شعاع‌ها و دایره‌های مسئولیت به تناسب افزایش و گسترش امکانات فرد بستگی دارد.

• تکفیر بعضی از فرقه‌های اسلامی پایبند و معتقد به اصول عقاید اسلامی (هر چند به طور آشفته) خلاف موازین اسلامی می‌باشد.

• «خیر النّاس أنفعهم لِلنّاس» خدمت به خلق از آثار تقوا می‌باشد امّا به شرطی که: _ همراه با تواضع باشد. _ بدون توقع مادی و معنوی باشد. _ با تحمّل صمیمانه و آسان انتقادات و توقعات دیگران همراه باشد. _ در صورت بروز هرگونه قصور یا تقصیر، صمیمانه به آن اعتراف نموده و از آن متأثر شوید نه اینکه به توجیه و عذر‌تراشی و تهمت زدن به دیگران متوسل شوید.

• به اقتضای دو اصل « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » و « لا یومن احدکم حتّی یحب لاخیه ما یحب لنفسه» مکلفیم هر آنچه برای خود دوست داریم و می‌پسندیم برای همه مسلمانان بدون استثناء دوست داشته باشیم.

• با توجه به نص إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ قصور از این دو وظیفه ( که صورت‌های اجرائی گوناگون و فراوانی دارند ) عصیان است: اوّل _ جدّ و جهدی صادقانه و پیگیر بر اساس روش اسلامی برای رفع کدورتها و بیگانگیها و… دوّم _ کوشش برای شرایطی که دانشمندان همه ی فرق اسلامی با صمیمیت و شوق ایمانی، به بررسی یک یک مسائل بپردازند. تا امّت اسلامی و دین زنده شوند.

• محبّت نسبت به خود، مفهوم و مصادیقی دارد مخالف با خودخواهی. خودخواهی آثار ناگواری برای فرد دارد که اصلی‌ترین آنها « استکبار » می‌باشد که آن هم صورت‌ها و جلوه‌های گوناگونی دارد از جمله: خود را بزرگتر و بهتر از دیگران پنداشتن، بر دیگران مخصوصاً ضعیفا، تکبّر نمودن، برخورد تحقیرآمیز با اطرافیان، انتظار دست به سینه شدن و اطاعت بی چون و چرا دیگران (از افراد خانواده گرفته تا جامعه).

• بت پرست مخلص بهتر است از ریاکاری (منافقی) که در مسجدالحرام سجده می‌کند…

• خدایا به خاطر من بنده ای را عذاب مده ؛ به خدا قسم، حاضرم همه عمر در دنیا رنج بکشم و زیر شکنجه باشم اما تمام بندگان خدا هدایت و سعادتمند گردند.

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 11:0 |
قال رسول الله(من ردعن عرض اخیه بالغیب ردالله عن وجهه الناریوم القیامه).                                                      

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 و ساعت 11:47 |
برگزاری گردهمایی تربیتی جماعت در بیرجند

گردهمایی سه روزەی تربیت مربی برای ارتقای کیفی مربیان جماعت، در روزهای ٢٢- ٢۴ آبان‌ماه جاری در بیرجند برگزار شد.

بنا بە گزارش خبرنگار اصلاح‌وب، برنامه با تلاوت قرآن و خیرمقدم گویی محمد علی آریانژاد، عضو شورای مرکزی جماعت آغاز شد.

در این همایش، ابتدا کمیسیون کودک و نوجوان جماعت در روز چهارشنبه ۲۲ آبان کارگاه دورەی تربیت مربی را برگزار نمود. در این بخش از گردهمایی، دکتر ساعدی رئیس کمیسیون کودک و نوجوان خصوصیات مربیان کودک و نوجوان را تشریح نمود. وی در ادامه، به معرفی کتاب‌های کودکان پرداخت و مضامین دو جلد کتاب با عنوان «شکوفه‌های ایمان» برای مرحلەی پیش دبستانی را برای شرکت‌کنندگان تشریح کرد.

ساعدی که خود مترجم، شاعر و نویسندەی ده‌ها کتاب و از جمله تعدادی کتاب برای کودکان و توجوانان است در بخشی از سخنانش اظهار داشت که ۹ جلد کتاب تحت عنوان «غنچه‌های ایمان» برای تدریس از دوره‌ی ابتدایی تا دوم دبیرستان تدوین شده است و موضوعاتی مانند قرآن، عقیده، حدیث، فقه، سیرت، آدم بد‌ها، دانستنی‌ها و مهارت‌های زندگی در آن‌ها گنجانده شده است.

استاد ساعدی پس از نماز مغرب، روش تدریس سوره‌ی بینه را برای دانش‌آموزان کلاس اول ابتدایی انجام داد و ضمن تدریس به پرسش‌های مربیان نیز پاسخ داد.

در بخش دیگری از برنامه، استاد علیرضا رضوی درمیان، «مسؤول کمیتەی دانشجویان در خراسان و عضو کمیسیون کودک و نوجوان» در باره‌ی رسالت کمیسیون و اهداف کلی و جزئی آن سخن گفت و در روز دوم یک کارگاه آموزشی تحت عنوان «نقش باور‌ها در ایجاد موفقیت» ارایه نمود.

رضوی در بخشی از سخنانش اظهار داشت: فرق بین انسان‌ها فرق میان باورهای آنان است و انسان‌ها‌ همانگونه که باور دارند می‌توانند بیندیشند و این باورهای آدمی است که هر لحظه به او القاء می‌کند که چگونه بیندیشد به عبارت دیگر، باورهای عالی (مثبت) سرچشمەی همەی موفقیت‌های بزرگ هستند و قانون زندگی، قانون باورهاست. من باور دارم و تو باور داری و او باور دارد و باور چیزی است داشتنی.

کلیدهای تعامل با قرآن کریم

استاد شاهرخ مولایی، حافظ قرآن و کار‌شناس ارشد علوم قرآنی در عصر پنجشنبه کارگاه «کلیدهای تعامل با قرآن» را برگزار نمود. وی سخن خود را با طرح دو مقدمه آغاز کرد و طی آن: نخست به معرفی پیشفرض‌های ورود به قرآن پرداخت و آن‌گاه تاریخچەی تفسیر در عهد رسول خدا، صحابه و تابعین و ویژگی‌های بارز آن دوران را بررسی و به نقش مهم این دو عامل در فهم قرآن تأکید نمود.

استاد حوزەی علمیەی نور مشهد و دارالعلوم الکتاب و السنه روستای شورک ملکی در تکمیل مطالبش به بحث و بررسی اصول توقیفی قرآن پرداخت و گفت: کلید‌های فهم قرآن باید از دل خود این کتاب فهمیده شود و لازم است برای درک پیام‌های این کتاب اصول مهم متعددی در هنگام تعامل با آن لحاظ گردد.

وی با توجه به عربی بودن قرآن با ذکر آیاتی از قرآن اظهار داشت: فهم لغت عرب در زمان نزول وحی و دلالت‌های حاشیەای آن، عرف لغوی قرآن کریم، توجه به تعابیر مصطلح در آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. همچنین روش تدبر در قرآن با پیگیری آیات (تفسیر قرآن به قرآن)، تفسیر قرآن به سنت، توجه به متشابه و مثانی بودن قرآن و عنایت به تفاسیر قرآن کریم را از کلید‌های فهم کتاب خدا برشمرد. وی با ذکر نمونه‌هایی یادآور شد: توجه به سیاق آیات، عدم استنطاق عامدانه یا جاهلانه‌ی قرآن (عدم تحمیل نظرات بیرونی بر قرآن)، توجه به اسباب نزول ولو اندک موجود، عنایت به مکی یا مدنی بودن آیات، تأمل و دقت در موضوع یا موضوع‌های محوری هر سوره، کمک شایانی به درک دقیق و درست قرآن می‌کند.

تفکر و سبک زندگی

استاد ابوالقاسم دهواری کارگاه آموزشی «تفکر و سبک زندگی» را در صبح جمعه برگزار نمود و با اشاره به وجود تعاریف مختلف از سبک زندگی به عنوان نمونه تعاریف زیر را ارائه نمود:

«سبک زندگی، منعکس‌کنندەی تگرش‌ها و ارزش‌های یک گروه یا فرد است.»

«سبک زندگی، روشی است که انسان در زندگی انتخاب می‌کند تا میزان سلامتی خود را بالا ببرد و ریسک خطرات تهدید کننده‌ی سلامت خود را کاهش دهد.»

مسؤول تربیتی جماعت در سیستان و بلوچستان در خصوص نگاه متفاوت افراد به این موضوع اظهار داشت: برخی «سبک زندگی» را یک امر فردی می‌دانند که هر کس به فراخور درکش سبکی برای زندگی خویش برمی گزیند. اما امروزه نگاه جامعه‌شناسانه از اقبال بیشتری برخوردار است و به سبک زندگی به مثابه‌ی رفتارهای یک جمع، یک گروه یا یک ملت می‌نگرند و سبک‌های زندگی را به تعداد افراد متعدد نمی‌کنند بلکه به تعداد اقوام، گروه‌ها، تیپ‌ها و ملت‌ها محدود می‌سازند.

استاد دهواری بیان داشت از طریق برگزاری این کارگاه می‌توان مربیان جماعت و والدین را به طور نظری و عملی با «تفکر و سبک زندگی» آشنا نمود تا در آیندەی دانش‌آموزان و فرزندان خود را به گونه‌ای تربیت کنند که اهداف رفتاری زیر را محقق سازند:

– آشنایی با صفات و ویژگی‌های روش تفکر صحیح.

– کسب بصیرت و بینش عمیق نسبت به امور و پدیده‌ها.

- کسب صفات و ویژگی‌های فردی و اجتماعی به این معنی که:

الف - در همه حال اهل تفکر و تعقل باشند.

ب - موضوعات و مسایل را به خوبی نقد کنند.

ج - بتوانند برای یک مسأله یا مسائل راه حل‌های نو و بدیع ارائه دهند.

د – یک موضوع را همه جانبه بررسی و تجزیه و تحلیل کتتد.

ه – در صورت پی بردن به اشتباه، در تغییر نظر خود شجاعت داشته باشند.

و – شجاعت بیان آرا و نظرات خود را داشته باشند.

ز – از مغالطه بپرهیزند و بر اساس شواهد و دلایل اظهار نظر کنند.

ح – به عقاید دیگران احترام بگذارند و با استدلال نظرات مخالف را رد کنند.

ط- بتوانند هیجانات خود را کنترل کنند.

ی – به سخنان دیگران گوش بسپارند.

ک – در بحث‌ها و سایر امور نوبت را رعایت کنند.

در اختتامیەی این گردهمایی سه روزه ابتدا آریانژاد عضو شورای مرکزی جماعت با اشاره به محتوای «ذکر رابطه» در خصوص اهمیت کار جمعی بر اساس محبت خدا، همراهی در مسیر اطاعت از خداوند، تعاون در یاری دین خدا، همگامی و تداوم برادری‌ها و توکل به پروردگار متعال سخن گفت. سپس شاهرخ مولایی به قرائت متن ذکر رابطه پرداخت و حاضرین در حالت ایستاده و با گرفتن دست‌های یکدیگر با وی همخوانی کردند. دعای حافظ قرآن، «مولوی سراج‌الدین خسروی» پایانبخش این مراسم بود.

برگزاری گردهمایی تربیتی جماعت در بیرجند
برگزاری گردهمایی تربیتی جماعت در بیرجند
برگزاری گردهمایی تربیتی جماعت در بیرجند
برگزاری گردهمایی تربیتی جماعت در بیرجند
برگزاری گردهمایی تربیتی جماعت در بیرجند
+ نوشته شده توسط حنظله میریان در چهارشنبه ششم آذر 1392 و ساعت 11:5 |
موحدچه درپای ریزی زرش چه شمشیرهندی نهی برسرش امیدوهراسش نباشدزکس براین است بنیاد توحیدوبس.

 

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در دوشنبه بیستم آبان 1392 و ساعت 9:21 |

"خدایا

خدایا

خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که

می خواستیم

می خواستیم

می خواستیم مثله این روز رو نبینیم...که دیدیم که...

ناز اون

بلای اون

حسرت دل

عذاب عالم

هرچی باید همه "تک تک" بکشن...ما کشیدیم که...

زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا

بس که ما دنبال زندگی دویدیم...بریدیم که...

وای بر ما...

وای بر ما...

خبر از لحظه ی پرواز نداشتیم

تا می خواستیم لب معشوق رو ببوسیم...پریدیم که...

*زندگی قصه ی تلخی است که از آغازش

بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم........

چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت

دنبال هم امروز و فرداها گذشت...

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل...

دیگه از ما گذشت.....

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در سه شنبه چهاردهم آبان 1392 و ساعت 11:21 |
باردیگرعملیات تروریستی ناجوانمردانه واقع درسراوان(سیرکان)که توسط منافقین و اشراررخ دادراتسلیت عرض کرده واز درگاه احدیت علو درجات رابرای این شهیدان عزیزخواستاریم.وبه نوبه خوداین عمل قبیح را محکوم مینمایم.

 

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در دوشنبه ششم آبان 1392 و ساعت 11:51 |
سیاهی قلبهااززیادی گناهان است وزیادی گناهان ازفراموشی مرگ است وفراموشی مرگ اززیادی آرزوهااست وزیادی آرزوهاازدوست داشتن دنیااست دوست داشتن دنیادرراس همه خطاها است.

 

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در چهارشنبه هفدهم مهر 1392 و ساعت 13:7 |