چرا به حضرت زینب "عقیله العرب" می گویند؟
حضرت زینب (س) در عین اینکه دارای ابعاد شخصیتی متعدد و والایی بودند، از عقل و خردمندی بسیار بالایی نیز برخوردار بودند و به این خاطر است که ایشان را عقیلة‌العرب و یا عقیله بنی هاشم می‌نامند.

به گزارش روضه نیوز به نقل از جام؛ یکی از القاب حضرت زینب (س) عقیلة‌العرب یا عقیله بنی هاشم است و بنابر قول بعضی از ادبای عرب، «ة» عقیلة‌العرب تای تأنیث است اما اگر به شکل دقیق‌تر بررسی شود، تای مبالغه است نه تای تأنیث؛ بنابراین عقیل یک فرد خردمند است و عقیلة‌العرب بانویی است که منسوب به بنی هاشم و از طرفی بسیار خردمند است.بدون عکس



حضرت زینب (س) در عین اینکه دارای ابعاد شخصیتی متعدد و والایی بودند، از عقل و خردمندی بسیار بالایی نیز برخوردار بودند و به این خاطر است که ایشان را عقیلة‌العرب و یا عقیله بنی هاشم می‌نامند.

عقیله، به زنی بزرگ منش گویند که در بین بستگان، عزیز و محترم و در خاندانِ خود، ارجمند باشد.

بر اساس بعضی از روایات، زینب (علیها‌السلام) دارای مجلس علمی پرباری بوده و زنانی که می‌خواستند مسائل دین را بیاموزند، در آن مجلس حاضر می‌شده و کسب دانش می‌کرده‌اند.(1)



پس از تمام شدن خطبه حضرت زینب(س) در کوفه، علی بن الحسین (علیهما السلام) متوجه عمه بزرگوارش حضرت زینب (علیها‌السلام) می‌شود و می‌گوید:
"عمه جان! تو به حمدالله ناخوانده، دانایی و نیاموخته، خردمند هستی ..."(2)

صفات برجسته‌ای در زینب(علیها‌السلام) جمع بوده که هیچ یک از زنان عصر او آن‌ها را دارا نبوده اند، لذاست که به عقیلة العرب و عقیله بنی‌هاشم (بانوی خردمند بنی‌هاشم) معروف گردید. لذا وقتی ابن عباس ـ صحابی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ می‌خواهد از او روایتی نقل کند، چنین می‌گوید: "بانوی خردمند ما، زینب دختر علی چنین گفت ..."(3)



شهرت زینب (علیها‌السلام) بدین لقب تا حدی بود که وقتی می‌گفتند "بانوی خردمند"، همه می‌فهمیدند منظور زینب (علیها‌السلام) است. فرزندان او نیز به چنین لقبی افتخار می‌کردند و به «زادگان بانوی خردمند» شناخته شده بودند.


پی نوشتها:
1.ریاحین الشریعة، حجت السلام ذبیح الله محلاتی، جلد3، صفحه 75 - خصائص زینبیه، حجت الاسلام سید نورالدین جزایری، صفحه 27
2. احتجاج طبرسی، جلد 2، صفحه 305- بحار الانوار، جلد 45، صفحه 164
3- مقاتل الطالبین، صفحه60

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 12:8 |

هفته وحدت چگونه نامگذاری شد؟
این نام‌گذاری پیش از انقلاب نیز در سیستان و بلوچستان اجرا شده است؛ زمانی‌که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ایرانشهر روزگار تبعید خود را سپری می‌کردند.

به گزارش روضه نیوز ؛شاید جالب باشد که بدانیم ایده‌ی نام‌گذاری هفته‌ای به‌نام «وحدت»، مربوط به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیست. این نام‌گذاری پیش از انقلاب نیز در سیستان و بلوچستان اجرا شده است؛ زمانی‌که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ایرانشهر روزگار تبعید خود را سپری می‌کردند. روایت این نام‌گذاری را از سخنان رهبر انقلاب اسلامی بخوانیم:

هفته وحدت چگونه نامگذاری شد؟


* شکل‌گیری اولین هفته وحدت در دوران تبعید
یکی از ابزارهای همیشه مورد استفاده‌ی دشمنان ملتهای مسلمان برای اختلاف، مسئله‌ی اختلافات مذهبی، شیعه و سنی و از این قبیل بوده. دعوا درست کنند، اختلاف ایجاد کنند، برادران را به جان هم بیندازند، اختلافات را بزرگ کنند، برجسته کنند، موارد اشتراک و اتحاد را ضعیف کنند، کمرنگ کنند، یک چیز کوچک را بزرگ کنند، برجسته کنند؛ این همه نقاط اشتراک را که بین برادران سنی و شیعه هست، کوچک کنند، ضعیف کنند؛ این کاری است که دائم انجام گرفته است، الان هم دارد انجام میگیرد.
جمهوری اسلامی از اولین روز در مقابل این توطئه ایستاده است؛ علت هم این است که ما ملاحظه‌ی کسی را نمیکنیم؛ این عقیده‌ی ماست. قبل از اینکه نظام اسلامی تشکیل بشود، برادران ما، بزرگان نهضت، بزرگان مبارزه‌ی انقلابی در آن روز - که هنوز خبری از حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی نبود - در جهت وحدت شیعه و سنی تلاش میکردند. من خودم در بلوچستان تبعید بودم. از آن زمان تا حالا با علمای سنی حنفی شهرهای بلوچستان - ایرانشهر و چابهار و سراوان و زاهدان - با آنهائی که بحمدالله زنده هستند، رفیقیم، نزدیکیم، صمیمی هستیم. من آنجا تبعیدی بودم، دستگاه‌ها نمیخواستند بگذارند تلاشی از سوی ما انجام بگیرد؛ اما در عین حال ما گفتیم بیائید کاری کنیم که یک نشانه‌ای از اتحاد شیعه و سنی را در این شهر نشان بدهیم؛ که این مسئله‌ی هفته‌ی وحدت - ولادت نبی اکرم در دوازدهم ربیع‌الاول به روایت اهل سنت، و در هفدهم ربیع‌الاول به روایت شیعه - آن روز به ذهن ما رسید و در ایرانشهر آن را عمل کردیم؛ یعنی از دوازدهم تا هفدهم جشن گرفتیم. این یک فکر عمیقی بوده است، مال امروز و دیروز نیست. ۱۳۹۰/۰۷/۲۵


* فکر وحدت اسلامی یک فکر زودگذر نیست
فکر وحدت اسلامی یک فکر زودگذرِ تازه‌پا نیست، بلکه از اعماق دل ما می‌جوشد. سنّی برای خود سنّی است، شیعه هم برای خود شیعه است، هرکدام عقاید و مناسکی دارند و هیچ کدام دیگری را مجبور نمی‌کند که مثل من وضو بگیر یا اعمال دیگر را مثل من انجام بده. حقیقت این است که هر دو به خدای واحد، قبله‌ی واحد، پیامبر واحد، اهداف و ارزشهای واحد و به اسلام واحد معتقدند. چرا اینها را فراموش کنیم؟! من در همان روزهایی که تبعید بودم - آقای مولوی قمرالدّینی این‌جاست - پیغام دادم، خودم به مسجد ایشان رفتم و گفتم بیایید این یک هفته میان هفده ربیع - که ما شیعه‌ها هفده ربیع را روز ولادت پیغمبر می‌دانیم و جشن می‌گیریم - و دوازده ربیع را - که شما سنّیها روز ولادت پیامبر می‌دانید - جشن بگیریم. ما بگیریم، شما هم بگیرید. ایشان هم قبول کرد. اتّفاقاً در همان روزهای اوّل و دوم در ایرانشهر سیل آمد و بساط همه چیز را به هم زد و ما در کار امداد مردم افتادیم و نتوانستیم کاری انجام دهیم. به این چیزها توجّه داشته باشید. خوب؛ طبیعی است که هر کسی برای عقاید خود احترام و ارزش قائل است. اما اگر زید به عقیده‌ی خود احترام می‌گذارد، مگر مستلزم این است که به عقیده‌ی عمرو اهانت کند؟! یا اگر عمرو به عقیده‌ی خود احترام می‌گذارد، مگر مستلزم این است که به زید اهانت کند؟! چرا؟! دشمن همین را می‌خواهد و این آتش عجیبی است اگر مشتعل شود.
الان شما ببینید در همین همسایگی این مرز ما، دستهایی اختلاف و تفرقه بین شیعه و سنّی را تحریک می‌کنند. سرِ همین اختلافات، همدیگر را کافر و فاسق و فلان می‌دانند و می‌کشند. این است که من تأکید می‌کنم و این نکته‌ی اساسی است. بله؛ از دوستان و علمای عزیز خیلی متشکّرم که تلاش کردید؛ اما این تلاش را تعمیق کنید و به دوستیها عمق ببخشید؛ هرکدام هم در مذهب خود پایدار و ثابت قدم بمانید. بحث علمی و فکری و غیره هم به جای خود محفوظ، خیلی خوب است و مانعی هم ندارد. اما مراقب اختلاف باشید؛ مراقب مردم باشید؛ مراقب دست دشمن باشید. ۱۳۸۱/۱۲/۰۲

* علما به ندای وحدت پاسخ مثبت دادند
اوّلِ انقلاب هم اوّلین نقطه‌ای که امام، هیأت اعزام کردند، گمان می‌کنم بلوچستان بود. بنده را خواستند، یک حکم هم نوشتند که در رادیو خوانده شد. من با جماعتی راه افتادم و به بلوچستان رفتم. مرحوم مولوی عبدالعزیز ساداتی ملازهی آن موقع حیات داشتند؛ رفتیم ایشان را در سراوان دیدیم.
غرض؛ دوستان فراوانی از مجموعه‌ی علمای منطقه بودند که به ندای وحدت پاسخ مثبت دادند. بالاتر از این بگویم؛ در دلِ خودشان حقیقتاً این ندا وجود داشت. جامعه‌ی ایرانی و اسلامی از این وحدت سود برد. اوایل انقلاب با ایجاد درگیری و با استفاده از بعضی آدمهای ناباب توانستند در ایرانشهر و جاهای دیگر کارهایی بکنند؛ لیکن به جایی نرسید و اختلاف مورد نظر آنها بحمداللَّه به وجود نیامد...
من خودم همان سفری که آمدم، در ایرانشهر همه‌ی رؤسای طوایف را جمع کردم و در جلسه‌ای با آنها صحبت کردم و گفتم نظامِ جمهوری اسلامی بنا دارد که در سرتاسر کشور عدالت واقعی را اجرا کند؛ لذا ظلم و تعرّض و تبعیض را بین استانها و طوایف کشور هیچ تحمّل نمی‌کند و شما به این امر کمک کنید. به آنها گفتم که این نظام از نظام قبل به مراتب نیرومندتر است؛ چون آن نظام به دستگاههای امنیتی و اطّلاعاتی و سلاحِ خودش متّکی بود؛ اما این نظام به عواطف و دلها و علایق مردم متّکی است. ۱۳۷۹/۰۸/۱۶

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 12:4 |

سه عالم اهل سنت در گفت‌‌و‌گو با فارس:
عوامل خارجي موجب ايجاد تفرقه بين شيعه و سني هستند

خبرگزاري فارس: سه تن از علماي اهل سنت

سيستان و بلوچستان، هرمزگان و كردستان ضمن تأكيد بر اتحاد شيعه و

سني گفتند: عوامل خارجي و عدم احساس مسئوليت از سوي برخي افراد

در داخل از علل ايجاد تفرقه در بين شيعه و سني است.

سه تن از علماي اهل سنت در آستانه هفته وحدت و در حاشيه برگزاري

آزمون كارشناسي ارشد مدارس علميه اهل سنت، با خبرنگار فارس درباره

وحدت بين شيعه و سني گفت و گو كردند.
بنابر اين گزارش مولوي نذير احمد سلامي، عضو مجلس خبرگان رهبري،

با تأكيد بر اينكه هيچ واژه‌اي شيرين‌تر از وحدت در قاموس اجتماع وجود

ندارد، گفت: اين وحدت مشروط بر آن است كه شكل عملي و شعوري به

خود بگيرد و شعاري نباشد.
وي با بيان اينكه در ايجاد تفرقه نبايد تنها عوامل خارجي را متهم كرد

افزود: ايجاد تفرقه هدف اصلي دشمنان خارجي است، اما ناداني و عدم

احساس مسئوليت عده‌اي ديگر در داخل نيز، جزء مؤلفه‌هاي ايجاد تفرقه است.
مولوي سلامي، بهترين راه ايجاد وحدت در ايران را با توجه به تكثر قوميت‌ها

و مذاهب آن، تمسك به اصول قانون اساسي و اجراي آن برشمرد و گفت:

قانون اساسي كه بيش از 98 درصد مردم به آن رأي داده‌اند، ضامن وحدت

بين اقشار مختلف در كشور است.
وي با اشاره به سفر سال گذشته مقام معظم رهبري به استان كردستان گفت:

ايشان خط قرمز وحدت شيعه و سني را مقدسات هر دو اين مذاهب، معرفي

كرده، و فرمودند: نبايد به مقدسات اعم از اعتقادات، شخصيت‌ها و اماكن

مقدسه يكديگر اهانت كنيم.
اين عالم سني، تمكين به نظر رهبر معظم انقلاب را بهترين راه براي ايجاد

وحدت بين شيعه و سني دانست.
وي همچنين در واكنش به جنگ نابرابر بين ارتش عربستان سعودي و

شيعيان يمن گفت: ما خود به عنوان يك اقليت مذهبي در ايران راضي به

مورد ظلم واقع شدن نيستيم؛ به همين سبب نمي‌خواهيم در هيچ كجاي دنيا

اكثريتي، عليه اقليتي ظلم، ستم و بي‌عدالتي روا دارد.
شيخ عبدالكريم محمدي، از علماي اهل سنت استان هرمزگان نيز نقش

اصلي در ايجاد وحدت را متعلق به حكومت‌ها دانست و گفت: مردم نيز

در مرحله دوم مي‌توانند در اين راه ايفاي نقش كنند.
وي با تأكيد بر اينكه حكومت‌هاي اسلامي، با تعميق روابط بايد بر روي

مشتركات تأكيد بيشتري كنند، خواستار عدم اتخاذ داعيه‌هاي تند مذهبي از

هر دو طرف شد و گفت: اهل تشيع و تسنن با پرهيز از خودگرايي ديوارهاي

حائل را بريزند.
ماموستا محمد امين راستي، از علماي اهل سنت كردستان نيز ضمن ارسال

پيام وحدت به كليه مسلمانان ايران و خارج از آن، خواستار تساهل و

تسامح آنان نسبت به يكديگر شد و گفت: آنچه كه امروز مسلمانان و جهان

اسلام را تهديد مي‌كند، تفرق، تشتت و عدم اتحاد است.
وي با اشاره به آيه كريمه قرآن كه مي‌فرمايد: «واعتصموا بحبل الله جميعاً و

لاتفرقوا» گفت: اگر به ريسمان محكم الهي چنگ بزنيم يقيناً روزي

«الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه» بروز ظاهري خواهد داشت و مي‌توانيم بر

همه جهان حكومت كنيم.

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 12:1 |

عکس رهبران عزیز ایران

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 11:58 |
مشکل اساسی جامعه ماکم رنگ بودن مسئله وحدت میان اهل تشیع واهل تسنن می باشد.باایجاددانشگاه مذاهب اسلامی درچهارشعبه تهران.زاهدان.کردستان.بندرعباس.باتلاشهای مقام معظم رهبری وعلمای اهل سنت و اهل تشیع ودانشجویان فعال این دانشگاه باکمک هم و مباحث علمی بحث تقریب را گسترش خواهیم داد. 

گفتم تقریب منظور از تقریب این نیست که مذاهب رادریکدیگرذوب کنیم یعنی شیعه بیاد سنی بشه وسنی بیادشیعه بشه تقریب یعنی نزدیکی و وحدت امت اسلامی مباحث ما باید در ارتباط با مشترکات باشه.ازاختلافات پرهیزکنیم.خدامیگه(ولایزالون مختلفین)وجوداختلاف یک امری است طبیعی امامابایدبه صورت علمی بحث کنیم به دور از اختلاف بایدمشترکات رادرنظربگیریم.دراین دانشگاه مذاهب اسلامی واقعادرموردوحدت تلاش میشه وبه حول قوه الهی ماخواهان تقریب هستیم وبه این کار ادامه خواهیم داد.مقام معظم رهبری می فرمایدهرگونه اهانت به مقدسات اهل سنت حرام است حرام است حرام است.وحدت یعنی این

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 11:52 |

داستان مرد زن نما که در حمام زنانه کار می کرد!!

داستان توبه نصوح نصوح مردى بود شبیه زنها، صورتش مو نداشت و پستانهایى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمام زنانه کار مى کرد.

او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می ساخت و کسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.

دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نصوح را ببیند. نصوح جهت پذیرایى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود. طبق این دستور مأمورین، کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند، همین که نوبت به نصوح رسید با اینکه آن بیچاره هیچگونه خبرى از آن نداشت، ولى از ترس رسوایى، حاضر نشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند.

نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد.

به مجرد این که نصوح توبه کرد، ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت. او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.

چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه تحصیل کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسخى آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

اتفاقاً شبى در خواب دید کسى به او مى گوید: «اى نصوح! چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگهاى گران وزن را حمل کند و به این ترتیب گوشتهاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا میکرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ تا عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیمش نمایم. لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گیاهان که خود مى خورد، به آن حیوان نیز مى داد و مواظبت مى کرد که گرسنه نماند.

خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر و عوائد دیگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افکندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حکومت نموده و مردمى که در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.

رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست. مأمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او براى آمدن نزد ما حاضر نیست ما مى رویم که او را و شهرک نوبنیاد او را ببینیم.

پس با خواص درباریانش به سوى محل نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من رد کن. نصوح گفت: چنین است. دستور داد تا میش را به او رد کنند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى. گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منفول را با او نصف کنند.

آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند…

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در دوشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۳ و ساعت 11:4 |
قال رسول الله(من ردعن عرض اخیه بالغیب ردالله عن وجهه الناریوم القیامه).                                                      

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ و ساعت 11:47 |

"خدایا

خدایا

خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که

می خواستیم

می خواستیم

می خواستیم مثله این روز رو نبینیم...که دیدیم که...

ناز اون

بلای اون

حسرت دل

عذاب عالم

هرچی باید همه "تک تک" بکشن...ما کشیدیم که...

زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا

بس که ما دنبال زندگی دویدیم...بریدیم که...

وای بر ما...

وای بر ما...

خبر از لحظه ی پرواز نداشتیم

تا می خواستیم لب معشوق رو ببوسیم...پریدیم که...

*زندگی قصه ی تلخی است که از آغازش

بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم........

چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت

دنبال هم امروز و فرداها گذشت...

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل...

دیگه از ما گذشت.....

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ و ساعت 11:21 |
باردیگرعملیات تروریستی ناجوانمردانه واقع درسراوان(سیرکان)که توسط منافقین و اشراررخ دادراتسلیت عرض کرده واز درگاه احدیت علو درجات رابرای این شهیدان عزیزخواستاریم.وبه نوبه خوداین عمل قبیح را محکوم مینمایم.

 

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ و ساعت 11:51 |
سیاهی قلبهااززیادی گناهان است وزیادی گناهان ازفراموشی مرگ است وفراموشی مرگ اززیادی آرزوهااست وزیادی آرزوهاازدوست داشتن دنیااست دوست داشتن دنیادرراس همه خطاها است.

 

+ نوشته شده توسط حنظله میریان در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ و ساعت 13:7 |