X
تبلیغات
حنظله میریان.دانشگاه مذاهب
توحیدونبوت ومعاد

1.حضرت علی رضی الله عنه

حضرت علی ازبزرگان اصحاب.چهارمین عشره مبشره وخلفای راشدین.یکی ازاعضای اصحاب شوراودامادپیغمبروشوهرحضرت فاطمه بود.نسبش:علی ابن ابی طالب،ابن عبدالمطلب،ابن هاشم است مادرش فاطمه بنت اسد،بن هاشم است که از جهت نسبت،به حضرت پیغمبرنزدیکترین عشره مبشره(پسرعمّ پیغمبر)میباشد.حضرت علی به لقبهای مرتضی،حیدر،اسدالله.وبه کنیه های ابوالحسن وابوتراب مشهور است.مادرش فاطمه زن خوش خلق،عاقله وعابده ای بوده،درمکّه حضرت پیغمبر را،همچون فرزندخویش تربیه نموده بود.چون باسلام آمده، به مدینه هجرت نمود،حضرت رسول او رازیاده رعایت وپرستاری کرده.اکثراوقات به خانه اش رفته،دیدن وزیارتش مینمود وبعضی اوقات درخانه اش میخوابید.حتی دروفات این فاطمه،حضرت رسول نیکی وخدمتهای اورا در مکه بیاداورده،درکافتن قبراوبادست مبارک خودبارمی دادوپیرآهن خویش را بخشیدکه فاطمه باهمین دفن گردید.(1)(کنزالعمال ج7،ص101)

حضرت علی از عالم وحکیم ترین اصحاب کرام بوده،بافکروعلم خودهم مسلمین راخدمتهای زیاده نمود،سبب ایمان وهدایت اشخاص زیاد گردید.وقتی ازطرف رسول اکرم به یمن والی وعامل تعیین شده بود.درآنجاخدمتهای زیادنموده،اهالی یمن را ازخویش ممنون ساخت ومحبت ایشان رادر سایه ی حسن اداره اش ،بسوی خود جلب کرد.

رسول اکرم حضرت علی را زیاد دوست داشته،زمانی که در مدینه مهاجرین راباانصارعقداخوت داد،حضرت علی رانزدخویش خواند،فرمود:یاعلی تودر دنیاوآخرت برادرمن هستی.درمدح ووصف حضرت علی احادیث بسیاری نقل گردیده است.(1)(مشکاة،ج2،ص469)

حضرت رسول در سال دوم هجرت،درماه صفردختر خودحضرت فاطمه را به حضرت علی تزویج نمودوحضرت علی شرف دامادی پیامبرحایزگشت.بعداز این،رعایه والتفات پیامبردر حق علی فزونتر شدحتی زمانی حضرت علی رعایه فوق العاده ی به پیامبررادر حقش دیده،سوال میکندای پیامبرمراویا فاطمه بیشتر دوست میداری در جواب این،پیامبر می فرماید:فاطمه رادو.ست تروتورا گرامی ترمیدارم.(1)(کنزالعمال،ج6،ص393)

حضرت علی تا وفات پیامبراز خدمت و حضور وی جدانگردیددر وفاتش غسل پیامبرراداده،کفن ودفن پامبررا اجرانمود.(تاویل مختلف الحدیث.ص202)

(حضرت علی چهارمین خلیفه ی اهل سنت میباشد)

حضرت علی بقدرچهارسال ونه ماه خلافت نمود،وبدست یکی ازخوارج به نام عبدالرحمان ابن ملجم،درمسجدکوفه،هنگامی که مشغول نمازبامدادبود،شهیدشد،(19رمضان سال40هجری در63سالگی)

 

 

شمائلش

حضرت علی میانه قد،گندم گون،تنومندبوده،چهره ای مهیب وجمیل،چشمان بزرگ وسیاه،ریش بزرگ وزیباداشت،قدمهای بزرگ برمیداشت.

حضرت علی درنهایت درجه پرقوت،جسور،دلاوربوده،درجنگ وکوشتی ها کسی نمیتوانست باوی برابری نماید.هرکس ازحضوروحتی ازنام اوترسان وهراسان میگردید.شجاعت حضرت علی درجنگ وغزوها،ضرب المثل همگان میباشد.این بزرگوارازچیزی خوف واندیشه وازکسی باک وترس نداشت،ازینروپیامبرشکستن بتها،تخریب قبرهایی که مشرکین عرب ستایش وپرستش آنهارمیکردندبه حضرت علی فرموده بود.

حضرت علی عالمترین وعادلترین اصحاب کرام بوده،گاهی ازراستی وعدالت جدانمیگردید.

عالیجناب،جوانمرد،خوش خلق،گشاده روی،مهربان،رحمدل،خوش مجلس،درخواندن خطبه ماهروفصیح،زودجواب،مستقیم الرای،ومستقل الفکربود.خلاصه صفتهای که درکمترین مردم یافت شود.جنابش جامع همه انهابود.

دزمان جوانی خواندن ونوشتن راآموخته،غالبامکتوب وعهدنامه های پیغمبررامینوشت.عهدنامه نخستین درمیان مسلمین ومشرکین،یعنی صلح حدیبیه به قلم حضرت علی نوشته شده بود.

حضرت علی درنهایت درجه متدین بوده،به عبادت وتلاوت قرآن محبت وافری داشت.

درشبهای تاریک تاریک به عبادت وطاعت پروردگارمیگذرانید.وقتی که نماز راشروع به خواندن میکردعظمت خدارابخاطرآوردرنگش متغییرمیگردید،دربدنش لرزه ورعشه پیدامی شد.(احیا،ج1،ص111)

معیشت ومروتش

حضرت علی درمدینه زمین وباغ داشته،ازمیوه ومحصولات خودجماعتش راتربیه مینمودومیفرمود:خیلی دوست میدارم خوردن نعمتهای که خودم پرورش داده ورسانیده ام.

حضرت علی نسبت به مسکینان وفقیران مهربان بود.وبه فایده ی ایشان مالهای زیادصرف میکرد.

محتاجین رادستگیری مینمود.بعضا درپیش آنهانشسته،ازاحوال شان جویامیشد.دوقطعه زمینی که درمدینه داشت،برای امورات خیریه وقف نمود.

دروفاتش خمس مالش رابرای همین راهها وصیت کرد.(الکامل للمیرد.ج2،ص141)

 

 

 

 

سخنهای باحکمتش

حضرت علی ازفصیح ترین خطبای اصحاب بوده،خطبه ووعظهایش غایت موثر،سخنهایش زیاده باعبرت وباحکمت بود.چنان شیرین سخن بود که هرکس مجلس وصحبت اورایکباربیند،بی اختیارمحب ودوست اومیگردید.اغلب کلام واشعارش درمقام مثال ومقال استعمال میشود.اشعاروخطبه های اوراتدوین وجمع نموده اندکه به نام(دیوان علی ونهج البلاغه)مشهوراست.اینک ماکلام حضرت علی راازکتب مشهوره انتخاباًنقل مینماییم.

 1ـاندوه ونومیدی ازصفات آدمان بیکاراست.یاری مظلومین ومحتاجین سبب کفارت گناهان بزرگ است.

2ـقدرشخص رانه به دولت ونسبش،بلکه به عمل وادبش تعیین بایدکرد.ادب انسان ازدولت اوبهتروافضل ترمی باشد.

3ـدردنیاچیزهای عبرت انگیزبسیار،ولی آدمان عبرت پذیرخیلی کم می باشند.آنکه دردنیابوده،عبرت نپذیرد،نمی توان اوراعاقل شمرد.

والسلام علیکم والرحمه الله

حنظله میریان

نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 15:48 | لینک  | 

(اوست باقی)درگذشت یاروفادارم وبرادرم(عارف زیندینی ساکن روستای مدانچ متولدسال۱۳۷۳)که در اثرتصادف باموتورسیکلت درجاده ی بشاگرد(درتاریخ۹/۱۲/۱۳۹۰)جان باخت.روحش شاد.من وعارف ازکودکی باهم بزرگ شدیم اون بهترین یاورم بود.والان من بدون عارف هیچم یک مرده ی متحرک هستم.  عارف رشته اش علوم انسانی بودوسال سوم دبیرستان بود.عارف یک فرد زیبا ورحیم دل بود.ویک فردشجاع ودلیربود.که ازهیچ کس به غیرازخداهراسی نداشت.اینجوربگم:که مردبه دنیاآمدومردازدنیارفت.اما حیف که اکنون او درمیان مانیست.                                                              نردبان این جهان ماومنیست عاقبت این نردبان افتادنیست         لاجرم هرکس که بالاترنشست استخوانش سخت ترخواهدشکست.                                                                                           عارف همیشه این بیت رامیخوند.
نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 16:35 | لینک  | 




ادامه مطلب
نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 12:5 | لینک  | 

1.حضرت علی رضی الله عنه

حضرت علی ازبزرگان اصحاب.چهارمین عشره مبشره وخلفای راشدین.یکی ازاعضای اصحاب شوراودامادپیغمبروشوهرحضرت فاطمه بود.نسبش:علی ابن ابی طالب،ابن عبدالمطلب،ابن هاشم است مادرش فاطمه بنت اسد،بن هاشم است که از جهت نسبت،به حضرت پیغمبرنزدیکترین عشره مبشره(پسرعمّ پیغمبر)میباشد.حضرت علی به لقبهای مرتضی،حیدر،اسدالله.وبه کنیه های ابوالحسن وابوتراب مشهور است.مادرش فاطمه زن خوش خلق،عاقله وعابده ای بوده،درمکّه حضرت پیغمبر را،همچون فرزندخویش تربیه نموده بود.چون باسلام آمده، به مدینه هجرت نمود،حضرت رسول او رازیاده رعایت وپرستاری کرده.اکثراوقات به خانه اش رفته،دیدن وزیارتش مینمود وبعضی اوقات درخانه اش میخوابید.حتی دروفات این فاطمه،حضرت رسول نیکی وخدمتهای اورا در مکه بیاداورده،درکافتن قبراوبادست مبارک خودبارمی دادوپیرآهن خویش را بخشیدکه فاطمه باهمین دفن گردید.

حضرت علی از عالم وحکیم ترین اصحاب کرام بوده،بافکروعلم خودهم مسلمین راخدمتهای زیاده نمود،سبب ایمان وهدایت اشخاص زیاد گردید.وقتی ازطرف رسول اکرم به یمن والی وعامل تعیین شده بود.درآنجاخدمتهای زیادنموده،اهالی یمن را ازخویش ممنون ساخت ومحبت ایشان رادر سایه ی حسن اداره اش ،بسوی خود جلب کرد.

رسول اکرم حضرت علی را زیاد دوست داشته،زمانی که در مدینه مهاجرین راباانصارعقداخوت داد،حضرت علی رانزدخویش خواند،فرمود:یاعلی تودر دنیاوآخرت برادرمن هستی.درمدح ووصف حضرت علی احادیث بسیاری نقل گردیده است.

حضرت رسول در سال دوم هجرت،درماه صفردختر خودحضرت فاطمه را به حضرت علی تزویج نمودوحضرت علی شرف دامادی پیامبرحایزگشت.بعداز این،رعایه والتفات پیامبردر حق علی فزونتر شدحتی زمانی حضرت علی رعایه فوق العاده ی به پیامبررادر حقش دیده،سوال میکندای پیامبرمراویا فاطمه بیشتر دوست میداری در جواب این،پیامبر می فرماید:فاطمه رادو.ست تروتورا گرامیترمیدارم.

حضرت علی تا وفات پیامبراز خدمت و حضور وی جدانگردیددر وفاتش غسل پیامبرراداده،کفن ودفن پامبررا اجرانمود.

(حضرت علی چهارمین خلیفه ی اهل سنت میباشد)

حضرت علی بقدرچهارسال ونه ماه خلافت نمود،وبدست یکی ازخوارج به نام عبدالرحمان ابن ملجم،درمسجدکوفه،هنگامی که مشغول نمازبامدادبود،شهیدشد،(19رمضان سال40هجری در63سالگی)

 

 

شمائلش

حضرت علی میانه قد،گندم گون،تنومندبوده،چهره ای مهیب وجمیل،چشمان بزرگ وسیاه،ریش بزرگ وزیباداشت،قدمهای بزرگ برمیداشت.

حضرت علی درنهایت درجه پرقوت،جسور،دلاوربوده،درجنگ وکوشتی ها کسی نمیتوانست باوی برابری نماید.هرکس ازحضوروحتی ازنام اوترسان وهراسان میگردید.شجاعت حضرت علی درجنگ وغزوها،ضرب المثل همگان میباشد.این بزرگوارازچیزی خوف واندیشه وازکسی باک وترس نداشت،ازینروپیامبرشکستن بتها،تخریب قبرهایی که مشرکین عرب ستایش وپرستش آنهارمیکردندبه حضرت علی فرموده بود.

حضرت علی عالمترین وعادلترین اصحاب کرام بوده،گاهی ازراستی وعدالت جدانمیگردید.

عالیجناب،جوانمرد،خوش خلق،گشاده روی،مهربان،رحمدل،خوش مجلس،درخواندن خطبه ماهروفصیح،زودجواب،مستقیم الرای،ومستقل الفکربود.خلاصه صفتهای که درکمترین مردم یافت شود.جنابش جامع همه انهابود.

دزمان جوانی خواندن ونوشتن راآموخته،غالبامکتوب وعهدنامه های پیغمبررامینوشت.عهدنامه نخستین درمیان مسلمین ومشرکین،یعنی صلح حدیبیه به قلم حضرت علی نوشته شده بود.

حضرت علی درنهایت درجه متدین بوده،به عبادت وتلاوت قرآن محبت وافری داشت.

درشبهای تاریک تاریک به عبادت وطاعت پروردگارمیگذرانید.وقتی که نماز راشروع به خواندن میکردعظمت خدارابخاطرآوردرنگش متغییرمیگردید،دربدنش لرزه ورعشه پیدامیشد.

معیشت ومروتش

حضرت علی درمدینه زمین وباغ داشته،ازمیوه ومحصولات خودجماعتش راتربیه مینمودومیفرمود:خیلی دوست میدارم خوردن نعمتهای که خودم پرورش داده ورسانیده ام.

حضرت علی نسبت به مسکینان وفقیران مهربان بود.وبه فایده ی ایشان مالهای زیادصرف میکرد.

محتاجین رادستگیری مینمود.بعضا درپیش آنهانشسته،ازاحوال شان جویامیشد.دوقطعه زمینی که درمدینه داشت،برای امورات خیریه وقف نمود.

دروفاتش خمس مالش رابرای همین راهها وصیت کرد.

 

 

 

 

سخنهای باحکمتش

حضرت علی ازفصیح ترین خطبای اصحاب بوده،خطبه ووعظهایش غایت موثر،سخنهایش زیاده باعبرت وباحکمت بود.چنان شیرین سخن بود که هرکس مجلس وصحبت اورایکباربیند،بی اختیارمحب ودوست اومیگردید.اغلب کلام واشعارش درمقام مثال ومقال استعمال میشود.اشعاروخطبه های اوراتدوین وجمع نموده اندکه به نام(دیوان علی ونهج البلاغه)مشهوراست.اینک ماکلام حضرت علی راازکتب مشهوره انتخابانقل مینماییم.

 

                                           والسلام علیکم و رحمت الله

                                                     حنظله میریان

نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 23:13 | لینک  | 

1.حضرت علی رضی الله عنه

حضرت علی ازبزرگان اصحاب.چهارمین عشره مبشره وخلفای راشدین.یکی ازاعضای اصحاب شوراودامادپیغمبروشوهرحضرت فاطمه بود.نسبش:علی ابن ابی طالب،ابن عبدالمطلب،ابن هاشم است مادرش فاطمه بنت اسد،بن هاشم است که از جهت نسبت،به حضرت پیغمبرنزدیکترین عشره مبشره(پسرعمّ پیغمبر)میباشد.حضرت علی به لقبهای مرتضی،حیدر،اسدالله.وبه کنیه های ابوالحسن وابوتراب مشهور است.مادرش فاطمه زن خوش خلق،عاقله وعابده ای بوده،درمکّه حضرت پیغمبر را،همچون فرزندخویش تربیه نموده بود.چون باسلام آمده، به مدینه هجرت نمود،حضرت رسول او رازیاده رعایت وپرستاری کرده.اکثراوقات به خانه اش رفته،دیدن وزیارتش مینمود وبعضی اوقات درخانه اش میخوابید.حتی دروفات این فاطمه،حضرت رسول نیکی وخدمتهای اورا در مکه بیاداورده،درکافتن قبراوبادست مبارک خودبارمی دادوپیرآهن خویش را بخشیدکه فاطمه باهمین دفن گردید.

حضرت علی از عالم وحکیم ترین اصحاب کرام بوده،بافکروعلم خودهم مسلمین راخدمتهای زیاده نمود،سبب ایمان وهدایت اشخاص زیاد گردید.وقتی ازطرف رسول اکرم به یمن والی وعامل تعیین شده بود.درآنجاخدمتهای زیادنموده،اهالی یمن را ازخویش ممنون ساخت ومحبت ایشان رادر سایه ی حسن اداره اش ،بسوی خود جلب کرد.

رسول اکرم حضرت علی را زیاد دوست داشته،زمانی که در مدینه مهاجرین راباانصارعقداخوت داد،حضرت علی رانزدخویش خواند،فرمود:یاعلی تودر دنیاوآخرت برادرمن هستی.درمدح ووصف حضرت علی احادیث بسیاری نقل گردیده است.

حضرت رسول در سال دوم هجرت،درماه صفردختر خودحضرت فاطمه را به حضرت علی تزویج نمودوحضرت علی شرف دامادی پیامبرحایزگشت.بعداز این،رعایه والتفات پیامبردر حق علی فزونتر شدحتی زمانی حضرت علی رعایه فوق العاده ی به پیامبررادر حقش دیده،سوال میکندای پیامبرمراویا فاطمه بیشتر دوست میداری در جواب این،پیامبر می فرماید:فاطمه رادو.ست تروتورا گرامیترمیدارم.

حضرت علی تا وفات پیامبراز خدمت و حضور وی جدانگردیددر وفاتش غسل پیامبرراداده،کفن ودفن پامبررا اجرانمود.

(حضرت علی چهارمین خلیفه ی اهل سنت میباشد)

حضرت علی بقدرچهارسال ونه ماه خلافت نمود،وبدست یکی ازخوارج به نام عبدالرحمان ابن ملجم،درمسجدکوفه،هنگامی که مشغول نمازبامدادبود،شهیدشد،(19رمضان سال40هجری در63سالگی)

 

 

شمائلش

حضرت علی میانه قد،گندم گون،تنومندبوده،چهره ای مهیب وجمیل،چشمان بزرگ وسیاه،ریش بزرگ وزیباداشت،قدمهای بزرگ برمیداشت.

حضرت علی درنهایت درجه پرقوت،جسور،دلاوربوده،درجنگ وکوشتی ها کسی نمیتوانست باوی برابری نماید.هرکس ازحضوروحتی ازنام اوترسان وهراسان میگردید.شجاعت حضرت علی درجنگ وغزوها،ضرب المثل همگان میباشد.این بزرگوارازچیزی خوف واندیشه وازکسی باک وترس نداشت،ازینروپیامبرشکستن بتها،تخریب قبرهایی که مشرکین عرب ستایش وپرستش آنهارمیکردندبه حضرت علی فرموده بود.

حضرت علی عالمترین وعادلترین اصحاب کرام بوده،گاهی ازراستی وعدالت جدانمیگردید.

عالیجناب،جوانمرد،خوش خلق،گشاده روی،مهربان،رحمدل،خوش مجلس،درخواندن خطبه ماهروفصیح،زودجواب،مستقیم الرای،ومستقل الفکربود.خلاصه صفتهای که درکمترین مردم یافت شود.جنابش جامع همه انهابود.

دزمان جوانی خواندن ونوشتن راآموخته،غالبامکتوب وعهدنامه های پیغمبررامینوشت.عهدنامه نخستین درمیان مسلمین ومشرکین،یعنی صلح حدیبیه به قلم حضرت علی نوشته شده بود.

حضرت علی درنهایت درجه متدین بوده،به عبادت وتلاوت قرآن محبت وافری داشت.

درشبهای تاریک تاریک به عبادت وطاعت پروردگارمیگذرانید.وقتی که نماز راشروع به خواندن میکردعظمت خدارابخاطرآوردرنگش متغییرمیگردید،دربدنش لرزه ورعشه پیدامیشد.

معیشت ومروتش

حضرت علی درمدینه زمین وباغ داشته،ازمیوه ومحصولات خودجماعتش راتربیه مینمودومیفرمود:خیلی دوست میدارم خوردن نعمتهای که خودم پرورش داده ورسانیده ام.

حضرت علی نسبت به مسکینان وفقیران مهربان بود.وبه فایده ی ایشان مالهای زیادصرف میکرد.

محتاجین رادستگیری مینمود.بعضا درپیش آنهانشسته،ازاحوال شان جویامیشد.دوقطعه زمینی که درمدینه داشت،برای امورات خیریه وقف نمود.

دروفاتش خمس مالش رابرای همین راهها وصیت کرد.

 

 

 

 

سخنهای باحکمتش

حضرت علی ازفصیح ترین خطبای اصحاب بوده،خطبه ووعظهایش غایت موثر،سخنهایش زیاده باعبرت وباحکمت بود.چنان شیرین سخن بود که هرکس مجلس وصحبت اورایکباربیند،بی اختیارمحب ودوست اومیگردید.اغلب کلام واشعارش درمقام مثال ومقال استعمال میشود.اشعاروخطبه های اوراتدوین وجمع نموده اندکه به نام(دیوان علی ونهج البلاغه)مشهوراست.اینک ماکلام حضرت علی راازکتب مشهوره انتخابانقل مینماییم.

 

                                           والسلام علیکم و رحمت الله

                                                     حنظله میریان

نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 23:13 | لینک  | 

جماعت دعوت و اصلاح ایران
دبیر کل عبدالرحمن پیرانی تاسیس ۱۳۵۷ دفتر شهر تهران محل فعالیت تهران و سایر استان‌ها و مناطق سنی‌نشین ایران ایدئولوژی سیاسی ناسیونالیسم ایرانیاسلام‌گرایی سنیناسیونالیسم اسلامی دین اسلام (سنی شافعی و حنفی) شعار آزادی، عدالت و برادری وب‌گاه پایگاه اطلاع‌رسانی اصلاح
جماعت دعوت و اصلاح ایران تشکّلی است مدنی در چارچوب اندیشهٔ اسلامی که با هدف حفظ اعتقادات و هویت اهل سنت ایران و نیز فراهم‌نمودن زمینه‌های رشد و توسعه همه‌جانبهٔ زندگی فردی و اجتماعی مردم ایران در پرتو باور به کرامت ذاتی بشر، آزادی، عدالت، شورا، دگرپذیری و ارزش‌های بنیادین اخلاقی در ابعاد مختلف زندگی تشکیل شده‌است. این تشکل، برای ساختن آینده‌ای بهتر، از دانش و فناوری‌های روز بهره می‌گیرد و به اعتدال و میانه‌روی در تفکر و عمل و برقراری روابط و تعامل دموکراتیک با سایر احزاب، جنبش‌ها و تشکل‌ها پایبند است. هم‌چنین ارتقای سلامت جامعه و حفظ محیط زیست و اهتمام جدی به حقوق اعضا به عنوان سرمایه‌های انسانی و ارتقای توانمندی‌های آنان را از طریق آموزش مستمر، وظیفهٔ خود می‌داند. محتویات[نهفتن] ۱ اهداف جماعت ۲ مرامنامه جماعت ۳ دبیر کل جماعت ۴ اخبار جماعت ۵ اساسنامه و مرامنامهٔ جماعت ۶ جستارهای وابسته ۷ پیوند به بیرون ۸ منابع اهداف جماعت. بشر در میان مخلوقات به سبب بهره‌مندی از امتیازاتی چون روح خدایی، عقل، نطق، اختیار و... ، جایگاه منحصر به فردی دارد و آفریدهٔ ویژه‌ای است؛ او برخلاف بیشتر مخلوقات، با طبع کامجو و عقل ابزارسازی که دارد از توانایی تغییر جهان آفرینش و توسعه‌ی تمدن و تکنولوژی برخوردار است و در نتیجه، «داشتن»های او، هم از حیث کمّی و هم از حیث کیفی، دائماً در تکامل و افزایش بوده‌است. نوع کارکرد این داشته‌ها(استعدادها، امکانات و برخورداری‌ها) در زندگی و سرنوشت بشر، کاملاً به چگونه «بودن» وی مرتبط و وابسته‌است. «بودن»های ما آدمیان نیز محصول وراثت، خود و محیط است که جوامع مختلف سعی دارند با آموزش و پرورش و نهادهای مرتبط با آن، فرآیند تربیت بشر و تأثیر این عوامل سه‌گانه بر تکوین شخصیت وی را به سوی مقاصد مطلوب هدایت کنند تا در نهایت با داشتن افرادی فرهیخته و بالنده و جامعه‌ای همسو با فضایل و نیکی‌ها، زندگی فردی و اجتماعی بشر را با شهد تکامل، آرامش و پیشرفت در آمی‌زند. بر این اساس، گروهی از عالمان و اندیشمندان اهل سنت ایران، در اواخر عصر پهلوی، تحت تأثیر آموزه‌های قرآن و سنت نبوی و با کاتالیزور جریان جهانی اسلام سیاسی، پس از رایزنی و هم‌اندیشی‌های متعدّد بدین نتیجه رسیدند که برای کامیابی در زندگی دنیوی و حفظ و تکمیل شخصیت خود و سپس ایفای نقش مثبت در اجتماع، اندیشه‌ها و گام‌های خود را همسو سازند و هم‌نوا با کائنات تسبیح‌گوی، نوای روح‌نواز «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را هر بامداد و شامگاه به عنوان سرود زندگی خود در گوش هستی نجوا کنند. سرانجام مقرّر شد با مرجعیت مکتب آسمانی اسلام و با تأکید بر مفاهیم بنیادین «توحید در جهان بینی، اخلاق در زندگی فردی و آزادی و عدالت در زندگی اجتماعی» در پرتو درک احکام و مقاصد شریعت، درک واقعیت‌ها و درک اولویت‌ها، با توکل بر آفریدگار توانا، پای در عرصهٔ عمل بگذارند و از طریق پرورش فرد مسلمان، خانواده‌ی مسلمان و جامعه‌ی مسلمان بر اساس تعالیم نورانی قرآن کریم، تحقّق آرمان‌های خود را پی بگیرند. حاصل عینی آن رایزنی‌ها و همکاری‌ها، تولّد تشکّلی مدنی با مرجعیت اسلامی بود که امروزه تحت عنوان «جماعت دعوت و اصلاح ایران» در تمامی مناطق اهل سنت کشور پهناورمان به فعالیت مشغول است. به رغم دشواری‌های فراوان، خوشبختانه اکنون جماعت دعوت و اصلاح ایران، به لطف الهی و در نتیجهٔ تلاش مخلصانهٔ یاران، از همراهی جمعی از نیک‌خواهان و دین‌دوستان اهل سنت کشور که از اقشار گوناگونی مانند علمای دینی، اساتید دانشگاه، اندیشمندان، فرهنگیان، دانشجویان، طلاب، بازاریان، کارگران و... تشکیل شده‌اند، بهره‌مند و به آن مفتخر است و کوشیده‌است در ادای وظیفهٔ دینی- انسانی خویش در ابعاد گوناگونی همچون تبلیغ معارف اصیل اسلامی با حکمت و موعظهٔ حسنه، پرورش اخلاقی و دینی دانش‌آموزان و دانشجویان، تلاش برای آماده‌سازی مساجد و مدارس علوم دینی، نگارش، ترجمه، چاپ و نشر مقالات و کتاب‌های گوناگون عقیده، فقهی، تاریخی و... در سطح کشور، دفاع از برقراری آزادی و عدالت در کشور و به ویژه تلاش برای عمومی و برجسته کردن حقوق و مطالبات جامعه اهل سنت ایران، کمک به پروژهٔ توسعه سیاسی و فراهم شدن امکان مشارکت و رقابت سیاسی برای عموم شهروندان، کمک به تحقق اتّحاد و تقارب میان پیروان مذاهب اسلامی با تأکید بر ضرورت قبول تفاوت‌ها به عنوان پیش شرط و پایهٔ اتّحاد، حفظ آرامش جامعه و... به سهم خود مشارکت کند. در عین حال جماعت که به خوبی از اهمیت و عظمت وظیفهٔ دینی خویش و هم چنین لیاقت و شرافت والای هموطنان آگاه است، افتخارش نه به این اندوخته کم، بلکه به این است که با وجود فعالیت تقریباً طولانی خویش در فضای خاصّ کشور ایران، مرتکب اقدامی برخلاف عزّت و مصالح ملّت خویش نشده‌است. جماعت در مرحلهٔ تازهٔ فعّالیت خود تصمیم گرفت به منظور معرّفی بهتر و بیشتر خویش و زمینه سازی برای تفاهم و تعامل، رویکردها و نگرش‌های اساسی خود را در نوشتاری مختصر به اطّلاع عموم هموطنان و به ویژه فعّالان اجتماعی و سیاسی برساند تا هم حقّ شهروندان برای شناختن نیروهای فعّال در جامعه رعایت شده باشد و هم جماعت نیز آن‌گونه که خود معتقد و مایل است، به مخاطبان محترم معرّفی گردد. جماعت دعوت و اصلاح ایران، از آنجا که برنامهٔ خود را تنها تفسیر درست از اسلام نمی‌داند، از پیشنهادها و انتقادات همهٔ اندیشوران و دلسوزان دین و جامعه استقبال می‌کند و آرزومند روزی است که توحید در جهان‌بینی، اخلاق در رفتار فردی و آزادی و عدالت در تعاملات اجتماعی در حد مطلوب برقرار شود تا آدمیان بتوانند با خرسندی و آسودگی، در دنیایی آباد، به عبادت خالق و خدمت خلق بپردازند. [۱] مرامنامه جماعت. شعار: آزادی، عدالت و برادری. آرمان: نیل به رضوان الهی و رسیدن به رفاه و سعادت فردی و اجتماعی در پرتو قرآن و سنت. ' اعتقادات و باورهای اساسی: ۱. اعتقاد به جهان بینی توحیدی بر اساس لااله‌الاالله و محمدرسول‌الله؛ ۲. باور به اسلام به عنوان تنها راه زندگی سعادتمندانه و التزام به دعوت و تربیت بر اساس آن؛ ۳. اعتقاد به اینکه اسلام ضامن حقوق بشر و آزادی‌های عمومی است؛ ۴. اعتقاد به تکثرگرایی و تعدد احزاب، بر اساس اصل آزادی اندیشه و بیان در اسلام؛ ۵. اعتقاد به اصل شورا و التزام به تصمیمات جمعی و اجتناب از خودمحوری و تک‌روی؛ ۶. اعتقاد به وحدت امت اسلامی و وفاق ملی بر اساس رعایت حقوق اقلیت‌ها؛ ۷. باور به اعتدال و میانه‌روی در تفکر و عمل و اجتناب از تندروی و خشونت؛ ۸. باور به ضرورت کار گروهی و گروهی در راستای تحقق امر به معروف و نهی از منکر. ارزش‌های بنیادین: ۱-بهره‌مندی افراد و گروه‌ها از حقوق و آزادی‌های دینی، مذهبی و قومی؛ ۲-بهره‌مندی شهروندان از حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی؛ ۳-توسعه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و رفع فقر و محرومیت؛ ۴-حاکمیت قانون در جامعه و اصلاح آن از طریق ساز و کارهای قانونی و مدنی؛ ۵-تعامل دمکراتیک با سایر احزاب و تشکل‌ها در راستای خدمت به جامعه؛ ۶-ارتقای جایگاه مساجد و مدارس علوم دینی و نهادهای فرهنگی و آموزشی؛ ۷-استحکام نهاد خانواده به‌عنوان زیربنای نظام اجتماعی اسلام؛ ۸-نهادینه شدن حقوق زنان و اعتلای فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آنان؛ ۹-رشد و تعالی فکری، جسمی، اخلاقی و علمی کودکان، نوجوانان و جوانان؛ ۱۰-ارتقای فرهنگ صیانت از سرمایه‌های ملی و حفاظت از محیط زیست؛ ۱۱-تربیت و آموزش اعضا و هواداران و افراد جامعه؛ ۱۲-حل مسالمت‌آمیز اختلافات میان افراد و گروه‌ها، تشکل‌ها و احزاب.[۱] دبیر کل جماعت. دبیر کل کنونی جماعت عبدالرحمن پیرانی دانش‌آموختهٔ حقوق و از اساتید و علمای کرد اهل سنت منطقهٔ روانسر استان کرمانشاه است. وی در هر سه کنگرهٔ جماعت که در سال‌های ۱۳۸۰ش و ۱۳۸۵ش و ۱۳۸۹ش منعقد شد به اتفاق آرای اعضای کنگره به عنوان دبیرکل جماعت انتخاب شده‌است. وی هم اکنون عضو هیأت رئیسهٔ اتحادیهٔ جهانی علمای مسلمین است.[۲] اخبار جماعت. سومین کنگره جماعت دعوت و اصلاح ایران، روزهای چهارشنبه و پنج‌شنبه، هجدهم و نوزدهم اسفندماه در دفتر مرکزی جماعت در تهران برگزار شد. در روز اول کنگره و در جلسه افتتاحیه، پس از تلاوت آیاتی از قرآن کریم و استقرار هیأت رئیسه، دبیرکل جماعت به ارائه گزارش عملکرد چهارساله ۱۳۸۵–۱۳۸۹ پرداخت. گزارش مشتمل بر یک مقدمه و پانزده عنوان کلی بود و هر عنوان به یکی از بخش‌های کاری کلان جماعت اختصاص داشت و ذیل هر کدام، اهم فعالیت‌ها، نقاط ضعف و پیشنهادات برای بخش مربوطه بیان شده بود. در جلسات بعدی، اعضای کنگره به بررسی مرام‌نامه و اساس‌نامه جماعت پرداختند و تغییراتی به تصویب رسید. در روز دوم کنگره، رسالت جماعت و نیز چشم‌انداز، اهداف و استراتژی‌های چهارساله آینده مورد مناقشه و بحث و بررسی قرار گرفت و به تصویب اعضا رسید. سپس هیأت رئیسه جلسه انتخابات اعضای شورای مرکزی در جایگاه قرار گرفتند و پس از اعلام اسامی نامزدهای عضویت در شورا، به هر کدام از آنان پنج دقیقه وقت دادند تا به معرفی خود و بیان اجمالی برنامه‌ها و دیدگاه‌هایشان بپردازند. پس از اخذ و شمارش آرا، اسامی منتخبین به ترتیب تعداد آرا به این شرح اعلام گردید: ۱. عبدالرحمن پیرانی ۲. سعدالدین صدیقی ۳. محمدعلی آریانژاد ۴. مصطفی اربابی ۵. مقداد پیرصاحب ۶. کشف الدین محمدیان ۷. داود نارویی ۸. حسین تیباش ۹. ستار آینه‌پور ۱۰. محمدرسول ابوالمحمدی ۱۱. یوسف جمالی ۱۲. عبدالباقی خاکزاد شورای منتخب در نخستین جلسهٔ خود، که پس از پایان کنگره و حدود ساعت ۱۶ روز پنجشنبه۱۹اسفند۸۹ تشکیل شد، به اتفاق آرا، استاد عبدالرحمن پیرانی را به عنوان دبیرکل جماعت برگزید. "[۳]
نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 11:27 | لینک  | 

T T T T T T T T T T T T T T T دین و دعوت

دین و دعوت

مصطفی اربابی

بحث ما راجع به مسائل اختلافی و به عبارتی فقه اختلاف یا

فرهنگ اختلاف است. قبلاً گفتیم که بعضی از مردم وقتی چیزی

را برخلاف عقید هی خودشان م یبینند به عنوان اینکه کار خوبی

انجام م یدهند شروع به فحاشی و ناسزا گفتن می کنند. گفتیم

که خیلی از این مسائل جنبه کلامی، نظری و تئوری دارد و

جنبه ی عملی ندارد و خداوند به ما سفارش و توصیه نموده که

به کارهایی که جنبه ی کاربردی و عملی دارند روی بیاوریم و از

ثمراتشان بهره مند شویم. در جلسه ی قبل کلمه ی «برّ » را توضیح

دادیم و با توجه به آیات قرآنی گفتیم که کسانی که فکر می کنند

کار خوب انجام می دهند، چه بسا متوجه نباشند و به جای کار

خوب، کار بدی را انجام دهند ولی تصور کنند که کار خوبی انجام

داده اند. در اینجا درباره کلمه ی تقوا که دظظر همان آیه ی مبارک هی

189 سوره ی بقره بکار رفته «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الَْهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ

للِنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بأَِنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ

مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابهَِا وَاتَّقُوا الّلَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » ترجمه :

از تو در باب هلا لهاى ماه م ىپرسند، بگو آن وقت نماى مردم و

]موس م[ حج است، و ن ىكي آن نيست كه از پشت خان هها به درون

رويد، بلكه ن ىكي آن است كه كسى تقوا پيشه كند، و از درها به

خانه ها درآ ييد، و از خداوند پروا كنيد باشد كه رستگار شويد.

گفتیم که کار خوب همچنان که خداوند م یفرماید تقواست.

حالا در رابطه با تقوا مقداری صحبت می کنیم. چون اگر بحث

تقوا درست توضیح داده بشود و انسان صاحب تقوا باشد، طبیعی

است که از خیلی چیزها صر فنظر می کند و خود را ملزم به

یک سری اخلاقیات و خصوصیات دینی می کند. کلمه ی تقوا به

گفت هی برخی به پنچ معنی و به گفته ی برخی دیگر به چهار معنی

آمده است. که در اینجا چهار معنی آن را توضیح خواهیم داد.

خداوند می فرماید: «وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ

وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ؛ و پيش از شما به اهل كتاب و ]سپس [ به

خود شما سفارش كرديم كه از خداوند پروا كنيد. » )نساء: 131 (

در اینجا تقوا به معنی توحید است. آنچه که از شما و مل تهای

قبل از شما خواسته شده این است که توحید را مراعات کنید.

پس معنی اول تقوا توحید است. پس شخص باید موحد باشد.

استاد سید حوی در کتاب «تربیتنا الروحیة » به این قضیه پرداخته

است. ایشان نظرش بر این است سرچشم هی همه ی خوب یها و

فضائل، توحید است و سرچشمه همه بدی ها و پلید یها شرک

)شرک اصغر و شرک اکبر( است. خصوصاً شرک اصغر که امروزه

در جامعه ی ما خیلی زیاد است. مثلاً می گوید: اگر شما بدانی

آنچه که داری خداوند به شما داده، خودخواهی نمی کنی، و....

وی می فرماید عامل برانداز هم هی صفات زشت در انسان توحید

است. شخصی که خداوند را یگانه نمی داند و فکر م یکند که

خیلی چیزها را می داند که دیگران نمی دانند و خودش را بزرگ

می بیند. این شخص مشکل توحیدی دارد. اگر به توحید به صورت

کامل پایبند م یبود و این اعتقاد و باور در وی جا می افتاد، عجب

نم یکرد، از خودش تعریف نمی کرد، خودش را بزرگ جلوه

نمی داد، ریا و تظاهر نمی کرد، و ... استاد سید حوی م یفرماید:

«اگر شخص توحید داشته باشد طبیعی است که این امراض قلبی

و روحی در وی تأثیر نم یگذارد. » اینجاست که شخص وقتی

توحیدش درست نیست، خوب را بد می بیند و بد را خوب، یعنی

در نگرش و بینشش اشکال پیدا می کند. یک بت هایی در مقابلش

نمودار م یشود. این بت ممکن است بت نفس باشد، یا ب تهایی

دیگری معمولاً در مقابلش قرار م یگیرد و نمی تواند خودش را

از شر این بت ها خلاص کند. ایشان م یفرمایند که توحید در

واقع برانداز هم هی صفات زشت اخلاقی، روحی و تربیتی در

انسان است؛ همانطور که شرک به وجود آورنده و عامل هم هی

زشت یها و پست یها در انسان است. منظور از شرک همین است.

ایشان می فرمایند که یکی از دلایلی که ما دچار مشکل م یشویم

این است که فرض می کنیم فرهنگ اختلاف را نم یتوانیم رعایت

کنیم، و نمی توانیم به کسی اهانت نکنیم، نمی توانیم کسی را تحقیر

نکنیم، در حالی که دستور داریم این کارها را نکنیم. علتش همین

عجب، ریا و خودنمایی، حب نفس و ... است، که با توحید

منافات دارند. اینجا شخص به لحاظ توحید مشکل دارد، یعنی اگر

شخصی را می بینید که کارش شده فحاشی، ناسزاگویی، اهانت به

دیگران، غیبت، تهمت و. .. یقین بدانید در توحیدش مشکل دارد

و خودش هم باید بداند. و شخص با چنین معیارهایی می تواند

که خودش را محک بزند و ببیند که اهل توحید است یا نه. این

قسمتی از کار است. به همین خاطر خداوند در جریان صلح

حدیبیه در سوره ی فتح بعد از اینکه داستان صلح حدیبیه را بازگو

می کند، میفرماید: « إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبهِِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ

الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولهِِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ

كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بهَِا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بكُِلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا »

اینجا کلم هی تقوا را بکار م یبرد و منظور از تقوی همان توحید

است. )همچنان که قبلاً هم عرض نمودیم آیات را به صورت

گزینشی انتخاب نموده ایم( می فرماید بعد از آنکه مسلمانان با

پیامبر)ص( بیعت کردند، همه اعلام آمادگی کردند که هر چه

رسول خدا بفرماید تسلیم فرمان او باشند. خداوند از کسانی که

با رسول خدا زیر درخت بیعت نمودند اعلام رضایت می کند. و

در ادامه می فرماید که خداوند سکینه و آرامش را بر پیامبرش و

بر مؤمنین نازل فرمود. در اینجا سکینه و آرامش مسئل هی بسیار

مهمی هستند. معمولاً خیلی از آدمها آن آرامش و وقار لازم را

ندارند. معمولاً فحاشی، ناسزاگویی، اهانت و توهین به دیگران

ناشی از این است که انسان آرامش ندارد، مضطرب و نگران

است، عصبانی است. آدم عصبانی دست به هر حرفی میزند. و از

اینکه چه اتفاقی می افتد باکی ندارد. چون نگران است، مضطرب

است، ناراحت است. خداوند می فرماید: یکی از نعمت هایی که

در حدیبیه بر پیامبر و یارانش ارزانی داشتیم به خاطر این که مردم

دست در دست پیامبر گذاشتند و دست خدا هم بالای دستشان

قرار گرفت، سکینه و آرامش بود و دیگر کلمه توحید نمود پیدا

کرد. و زمانی که تسلیم خدا و رسول شدند، در واقع کلمه توحید

همراه و ملازم آنها گشت. در واقع بحث ما در اینجا این است که

یکی از معانی کلمه تقوا توحید است یعنی اگر کسی توحیدش

درست نباشد به او متقی نمی گویند. یکی از اصنافی که در اول

قرآن )سوره بقره( مورد ستایش قرار می گیرند، متقین هستند.

دومین معنی تقوی، اخلاص است. در این باره خداوند در سوره

حج می فرماید: « وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ »

)حج: 32 ( هر کس به شعائر خداوند احترام بگذارد و قدرشان را

بداند، این نشانه ی اخلاص دل های آنان است. یعنی شخصی که

مخلص باشد به شعائر خداوند احترام می گذارد. در اینجا کلم هی

تقوا به معنی اخلاص است. اگر شخص مخلص باشد یعنی کارش

خالص برای خدا باشد، این شخص شهوت و حب نفس ندارد و

دنبال جاه و مقام نیست )اینها مظاهر شرک هستند( اگر این امیال

واقعاً در انسان نباشد، شخص دارای اخلاص است. در آی هی 3

سور هی حجرات خداوند می فرماید: « إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ

عِنْدَ رَسُولِ الّلَ أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّ قُلُوبَهُمْ للِتَّقْوَى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ

وَأَجْرٌ عَظِيمٌ » کسانی که وقتی خدمت رسول الله می رسند)چه در

حال حیات و چه در حال ممات( و صدایشان را پایین می آورند و

مؤدبانه صحبت می کنند، خداوند اخلاص دل های آنان را آزموده

است. در این آیه نیز تقوا به معنی اخلاص است. پس شخص

متقی نمی تواند مخلص نباشد. انسان متقی باید مخلص باشد،

وقتی مخلص نیست کارش اشکال دارد. پس دومین معنی تقوا

اخلاص است.

سومین معنی تقوا پرستش و عبادت است. خداوند می فرماید: «أَنْ

أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَ إِلَهَ إِلَّ أَنَا فَاتَّقُونِ » من پیامبران را فرستادم و به آنان

اعلام نمودم که مردم را بترسانید تا بدانند که معبودی برحق و

حقیقی جز الله وجود ندارد، همه ی کارها باید برای رضای خدا

باشد. «لَ إِلَهَ إِلَّ أَنَا » یعنی جز من معبودی نیست، «فَاتَّقُونِ » پس مرا

عبادت کنید و رضای من را بجویید و غیر رضای من را نجویید

مگر رضای من در رضای او باشد مثل رضایت پیامبر)ص(.

در سوره مؤمنون م یفرماید: « مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَ تَتَّقُونَ »

مردم، معبودی جز الله برای شما نیست. و باز در سوره ی کافرون

می فرماید « قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ ) 1( لَ أعَْبدُُ ماَ تعَْبدُُونَ ) 2( وَلَ أنَتْمُْ

عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ) 3( وَلَ أنَاَ عَابدٌِ مَا عَبدَْتمُْ ) 4( وَلَ أنَتْمُْ عَابدُِونَ

ماَ أعَْبدُُ ) 5( لَكُمْ دِينُكُمْ وَليَِ دِينِ » خدا را پرستش نمی کنید، غیر

خدا را پرستش می کنید. توجه به خدا را رها می کنید و به غیر

خدا توجه می کنید. می فرماید که کسی اهل تقواست که خداوند

را پرستش کند. پس معنی سوم تقوی همان پرستش است. اگر

کسی امر خدای را به جا نیاورد، روزه نگیرد، نماز نخواند، انواع

عبادت فکری، روحی و مالی را انجام ندهد، نمی شود به چنین

کسی متقی گفت. معمولاً بیشتر آدمهایی که به دیگران توهین

می کنند، اهل عبادت نیستند و اگر هم عبادت می کنند توجهی به

آن ندارند. خداوند به عبادت ما نیازی ندارد و با آن مقامش بالاتر

نمی رود، نماز، روزه، و... به درد خودمان می خورد. همه ی این

عبادات برای این است که در ما کنترل به وجود آورده و آداب و

وقار لازم را کسب کنیم. اگر به راستی آن آداب و وقار لازم به

وجود نیاید نمی توان از برکات آن بهر همند شد. نماز می خوانیم

ولی برکاتش نصیبمان نم یشود. عبادت هم همینطور است. وقتی

که در شخص وقار لازم را نم یبینیم در واقع این شخص در

عبادتش اشکال دارد.

چهارمین معنی تقوا، ترسیدن و برحذر بودن است که معمولاً ما

تقوا را به این معنی ب ه کار م یبریم. پرهیزکار و متقی کسی است

که حذر می کند، احتیاط می کند و ... از یکی از صحابه پرسیدند که

تقوا یعنی چه؟ ایشان جواب داد که مثل اینکه شما در یک محلی

راه می روید و در مسیر شما انواع خارها ریخته شده است. در آنجا

لباسهایت را برای اینکه به جایی گیر نکند جمع می کنید و از طرف

دیگر گام هایتان را با احتیاط برمی دارید تا خار در پایتان نرود. و

این یعنی تقوا. این نوع ترس را که ریشه در احتیاط دارد )نه هر

نوع ترسی( در قرآن ریشه در تقوا دارد. در جایی دیگر م یفرماید:

«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ

أُعِدَّتْ للِْكَافِرِينَ » اگر نمی توانید مثل قرآن بیاورید از آتش جهنم

بترسید، که برای کافران آماده شده است. در اینجا نیز تقوا به معنی

ترسیدن آمده است. « يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ

شَيْءٌ عَظِيمٌ » ای مردم از پروردگارتان بترسید که زلزله روز قیامت

چیز بزرگی است. « يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ

نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالً كَثِيرًا وَنسَِاءً

وَاتَّقُوا الّلَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بهِِ وَالَْرْحَامَ إِنَّ الّلَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا )نساء:

»)1 در اینجا هم تقوا به معنی ترسیدن و برحذر بودن آمده است.

در قرآن از این سری آیات فراوان است. آدمی که ترس داشته باشد

زبان خود را به هر چیزی باز نمی کند، چون می داند که این زبان

باید پاسخگو باشد. بنابراین آنچه گفتیم خیلی مهم است، چون

بخش عظیم یاز گناهان کبیره که حتی مغایر توحید است بوسیله

زبان انجام می شود. مثلاً غیبت کردن، تهمت زدن، دروغ گفتن،

فحاشی کردن و ... قلم هم مثل زبان است. در مجموع هم هی

اینها الفاظی است که به زبان جاری می شوند. شخصی که از خدا

میترسد زبان خودش را کنترل م یکند. توصیه های زیادی هم در

شریعت داریم که به ما توصیه می کند اگر م یخواهید سالم بمانید،

زبان خود را حفظ کنید. بنابراین مفهوم چهارم تقوا، ترسیدن و

برحذر بودن است. پس اگر کسی م یخواهد خوب باشد باید

تقوا را پیشه کند. همچنان که خداوند می فرماید: «وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ

اتَّقَى » کسی خوب است که اهل تقوا باشد. این تقوا عبارت است

از توحید، اخلاص، عبادت و ترسیدن و پرهیز کردن و محتاط

بودن. در اینجا آدم پرهیزکار باید همه چیز خودش را کنترل کند.

در این باره می فرماید: « إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ

عَنْهُ مَسْئُولً » گوش ات، چشمت، قلبت و تمام اعضا و جوارحت ...

همه ی اینها بازخواست دارد. پرهیزکار کسی است که مواظب همه

اینها باشد. اکثراً ب هخاطر اینکه احساس می کنند از دیگران بهترند،

به دیگران اهانت می کنند، فکر می کنند مذهبشان از دیگران بهتر

است. عقیده شان از عقیده ی دیگران بهتر است، فکرشان از فکر

دیگران بهتر است و... شروع می کنند به فحاشی و ناسزا گفتن به

دیگران. پس مشخص است چنین شخصی تقوا ندارد و «هُدًى

للِْمُتَّقِينَ » شامل این شخص نمی شود. بنده نیز مشکل دارم، شما

هم مشکل دارید، دیگران هم مشکل دارند. به همین خاطر است

که خداوند در آی هی 31 سوره ی نور می فرماید: «وَتُوبُوا إِلَى الّلَ

جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » هم هی مؤمنان باید توبه کنند.

بنابراین قرآن می فرماید که انسان خوب، انسانی است که در این

چهار محور قرار دارد. آدم خوب بودن به ادعا نیست، فکر خوب،

قبیله ی خوب، و ... به ادعا نیست. اگر طبق این چهار معیاری که

خداوند مقرر کرده است، بودیم، بهترین هستیم. اما اگر نبودیم،

پناه بر خدا، باید به خدا پناه ببریم و از خدا کمک بطلبیم که این

امراض را از ما دور گرداند.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 9:3 | لینک  | 

پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم می فرمایند:بهترین امت من کسانی هستندکه همزمان من هستند(یعنی اصحاب کرام)سپس کسانیکه بعدازانهامی آیند(یعنی تابعین )بعدا افرادی که ازدنبال ایشان می آیند(یعنی تبع تابعین)

این سعادت بزور و بازو نیست

تانبخشدخدای بخشنده

بایددانست که امام ابوحنیفه رحمه الله بزرگترین فقیه بلکه نخستین مدون علم فقه می باشدپیامبراکرم صلی الله علیه وسلم درموردفقهایعنی افرادی که فهم صحیح دین دارندمی فرمایند:هرکسیکه خداوندمتعال نسبت به او اراده خیرداشته باشداو رافهم ودانش دین،عنایت می بخشدوفقیه می گرداند.

نام نعمان،کنیه ابوحنیفه ولقبش امام اعظم می باشد.بایددانست املام ابوحنیفه رحمه الله ببچه ای بنام حنیفه نداشت بلکه این کنیه اش وصفی است.ابوحنیفه یعنی:"اَبُوالمِلِّه الحنِیفَه"چون خداوندمتعال درقرآن مجیدمدین ابراهیمی رابه دین حنیف یادمی فرمایندوی برای خوداین کنیه راانتخاب فرمود.

امام ابوحنیفه به اتفاق تمام مورخین درسال ۸۰هج.ق،درکوفه که یکی ازشهرهای عراق است چشم به جهان گشود،وی به اعتبار،نسل فارسی وسلسله نسبتش بشرح ذیل است:

نعمان بن ثابت بن نعمان بن مرزبان بن قیس بن یزدگردبنشهریاربن پرویزبن نوشیروان.

ثابت پدرامام ابوحنیفه درزمان طفلی خدمت حضرت علی رضی الله عنه حاضرشدوی درحق ثابت وخاندانش دعای خیرکرد.

شهرکوفه راحضرت عمر رضی الله عنه درسال ۱۷هج.ق،آبادساخت،درعهداصحاب کرام وتابعین عظام بزرگترین پایگاه علم حدیث وفقه بود.چون درآن شهربه کثرت افرادنامسلمان زیست داشت حضرت عمربه آن توجه خاص داشت حتی عبدالله بن مسعودرضی الله عنه رابه عنوان معلم به کوفه فرستادوبه اهل کوفه گفت:شمارابرخودترجیح داده وعبدالله بن مسعودراپیش شمافرستادم.حضرت عبدالله بن مسعودشهرکوفه را ازعلم حدیث وفقه معمورساخت.

دیگراینکه این شهرراحضرت علی رضی الله عنه پایتخت خودقراردادچون حضرت علی وابن مسعودهردو دراین شهرمقیم شدندازنظرعلمی ازشهرهای دیگرفوقیت یافت زیرا علوم این دو نفر،چکیده تمام علوم اصحاب کرام رضوان الله علیهم اجمعین بود.

امام ابوحنیفه رحمه الله تابعی است وتابعی همان است که صحابی راملاقات کرده باشدوی به اتفاق اکثرمحدثین انس بن مالک رضی الله عنه راملاقات نموده استوباعبدالله بن ابی اوفی وابوالطفیل رضی الله عنهمابرخوردنموده است.

پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم درفضیلت اصحاب کرام وتابعین عظام می فرمایند:خوشابه حال کسیکه مرا دیده وبرای کسیکه اصحاب مرا دیده وبرای کسیکه تابعین رادیده است.

ازچنین احادیث رفعت مقام امام ابوحنیفه رحمه الله که ازجمله تابعین است بطور واضح معلوم میگردد.

بازرگانی امام ابوحنیفه

امام ابوحنیفه ازنظرکسب مانندپدرش بازگانی بسیارمعروف بودوی درکوفه مغازه ای(عمده فروشی)داشت بیشتربزازی می کردوافرادی راجهت خریدوفروش به مسافرت می فرستاد؛ازلحاظ صداقت وراستی درمعامله بین عام وخاص مشهوربوداگرعیب درپارچه یاکالایی بودنخست عیب آن رارظهارمی داشت وباسوداندک قناعت می کردوباسودی که بدست می آوردعلما کرام وطلبه بی بضاعت رایاری می کردوبچه های مستمندراتربیت وپرورش می دادازجمله بچه های مستضعف،یکی امام ابو یوسف (رح) میباشد که تربیت یافته و بزرگ شده اوست.

تجارتش نمونه ای از تجارت صدیقی،وهدفش از آن فقط نفع رساندن به مردم بود.

نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 17:23 | لینک  | 

 





زندگی‌نامه حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای دام ظله العالی


رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى،

در 29 فروردین ماه سال 1318 شمسی برابر با 28 صفر 1358 هجري قمري در مشهد مقدس چشم به دنيا گشودند. ايشان دومين پسر خانواده هستند.

زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود.

همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.

رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى‌گويند:

«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست

شب هايى اتفاق مى افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود.»


امّا خانه اى را كه خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى كردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى كنند:

«منزل پدرى من كه در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يك خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود

كه فقط يك اتاق داشت و يك زير زمين تاريك و خفه اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى آمد

(و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود.

بعد عدّه اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.»


رهبرانقلاب از دوران كودكى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاك و صميمی، اينگونه پرورش يافته

و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگشان سيد محمد به مكتب سپرده شدند تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند.

سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام كردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.







در حوزه علميه


ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز كرده بودند. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شده ،

نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواندند. درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:

«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».

ايشان كتب ادبى از قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواندند

و پدرشان نيز بر درس فرزندانش نظارت مى كردند. كتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواندند.

سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرشان و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى»

و رسائل و مكاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نیز نزد پدرشان خواندند

و دوره مقدمات و سطح را بطور كم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساندند.

پدرشان مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشتند.

رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، كتاب منظومه سبزوار را ابتدا نزد «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 20:4 | لینک  | 

1) اللَّهُ: الله
2) اَلرَّحْمنُ: بخشايشگر-هستي بخش- بخشنده نعمت بدون چشم داشت همه موجودات.
3) اَلرَّحِيْمُ: مهربان-پاداش و نعمت دهنده در مقابل اعمال نيکوي بندگان.

4) اَلْمَلِکُ: صاحب و مالک مطلق و وابسته به خود (همه چيز و همه موجودات در اختيار و تصرف او و به او وابسته اند).
5) اَلْقُدُّوسُ: پاک از هر عيب و نقص.
6) اَلسَّلاَمُ: پاک و سلامتي بخش عالم.
7) اَلْمُؤْمِنُ: يگانه امانتدار و امان دهنده مخلوقات از عذاب.
8) اَلْمُهَيْمِنُ: نگهبان مسلط بر عالم.
9) اَلْعَزِيْزُ: صاحب عزت و بزرگواري.
10) اَلْجَبَّارُ: خود رأي و جبران کننده و اصلاحگر حال بندگان خويش.
11) اَلْمُتَکَبِّرُ: يگانه وجودي که همه بزرگيها ازآن اوست.
12) اَلْخَالِقُ: بوجود آورنده عالم از عدم و پديدآورنده مخلوقات.
13) اَلْبَارِيءُ: بوجود آورنده همه مخلوقاتي که داراي روح هستند، آفريننده موجودات ازهمديگر.
14) اَلْمُصَوِّرُ: صورت دهنده و طراح عالم و همه موجودات.
15) اَلغَفَّارُ: بسيار آمرزنده.
16) اَلْقَهَّارُ: غالب و چيره و بازگيرنده همه چيز.
17) اَلْوَهَّابُ: بسيار بخشنده و نعمت دهنده.
18) اَلرَّزَّاقُ: بوجود آورنده روزي و توشه حيات و خالق علتهاي بدست آمدن روزي.
19) اَلْفَتَّاحُ: باز کننده درهاي خزائن رحمتش براي بندگان.
20) اَلْعَلِيْمُ: آگاه و داناي برهمه چيز و درهمه احوال و درهمه جا.
21) اَلْقَابِضُ: گيرنده روح و نعمت از هر که بخواهد.
22) اَلْبَاسِطُ: وسعت دهنده توشه حيات براي هرکس که بخواهد.
23) اَلْخَافِضُ: فرونشاننده و خوارکننده هرکس که مستحق ذلت و خواري باشد.
24) اَلرَّافِعُ: برتري دهنده به هرکس که مستحق برتري است از متقين.
25) اَلْمُعِزُّ: بزرگواري بخش و ياري دهنده کسي که به دين خود چنگ زده.
26) اَلْمُذِلُّ: خوارکننده دشمنان خود.
27) اَلسَّمِيْعُ: شنواي همه صداها.
28) اَلْبَصِيْرُ: بيناي پيدا و ناپيدا.
29) اَلْحَکَمُ: يگانه داور و حاکمي که هيچ ردي در قضاوت و داوري او نيست.
30) اَلْعَدْلُ: دادگر کامل در دادگري.
31) اَللَّطِيْفُ: آگاه، بسيار دقيق درهمه امور و اشياء پيدا و ناپيدا.
32) اَلْخَبِيْرُ: اخبار باطن و پنهان بر او پوشيده نيست.
33) اَلْحَلِيْمُ: صبور و شکيبا-کسي که خشم بر او غلبه نمي کند.
34) اَلْعَظِيْمُ: صاحب عظمت و بزرگي که در عظمت بي همتاست.
35) اَلْغَفُوْرُ: بسيار آمرزنده.
36) اَلشَّکُوْرُ: کسي که پاداش بزرگي در مقابل نيکوي کم مي دهد.
37) اَلْعَلِي: وجودي که مراتب بزرگي او ذوق تصور است.
38) اَلْکَبِيْرُ: وجودي که عقل و احساس از درک کامل او ناتوان است.
39) اَلْحَفِيْظُ: نگهدار اعمال بندگان و هر چيزي که بخواهد.
40) اَلْمُقِيْتُ: خالق قوت و نيروي حيات مادي و معنوي.
41) اَلْحَسِيْبُ: وجودي که براي بندگانش کافي است، حسابگر اعمال بندگان درروز قيامت.
42) اَلْجَلِيْلُ: وجودي که برترين کمالات از آن اوست.
43) اَلْکَرِيْمُ: بخشنده اي که بدون سؤال و درخواست مي بخشد.
44) اَلرَّقِيْبُ: وجودي که مراقب و ناظر همه اشياء و حرکات است.
45) اَلْمُجِيْبُ: جواب دهنده به كساني که او را فرياد کنند.
46) اَلْوَاسِعُ: وجودي که علم و قدرت و رحمت او همه جا را فرا گرفته است.
47) اَلْحَکِيْمُ: کاردان-آگاه به چگونگي و اهداف امور و اشياء عالم.
48) اَلوَدُوْدُ: خواستار نيکي براي همه بندگانش در همه احوال.
49) اَلْمَجِيْدُ: بزرگواري که بزرگواري او بي نهايت است.
50) اَلْبَاعِثُ: برانگيزاننده پيامبران علیهم السلام- برانگيزاننده مردگان از قبر.
51) اَلشَّهِيْدُ: آگاه و نظاره گر و بيننده‌ اي همه اشياء و حرکات و سکنات عالم.
52) اَلْحَقُّ: وجود ثابت و يکنواختي که هرگز تحول و تغيير در راه ندارد.
53) اَلْوَکِيْلُ: عهده دار همه امور بندگان و موجودات.
54) اَلْقَوِي: صاحب قدرت و قوت بي نهايت.
55) اَلْمَتِيْنُ: نيرومندي که محکم کاري او بي نهايت است.
56) اَلْوَلِي: سرپرست و مدير عالم هستي و همه موجودات.
57) اَلْحَمِيْدُ: کسي که سزاوار همه گونه حمد و ثنا است.
58) اَلْمُحْصِي: کسي که هيچ چيز درمقابل علمش پنهان نمي شود.
59) اَلْمُبْدِيءُ: آغازي دهنده به همه کس و همه چيز.
60) اَلْمُعِيْدُ: کسي که قدرت برگرداندن هرچيز را بعد از عدمش دارد.
61) اَلْمُحيي: حيات دهنده-زندگي بخش.
62) اَلْمُمِيْتُ: سلب کننده و گيرنده حيات از ديگران.
63) اَلْحَي: هميشه زنده.
64) اَلْقَيُّوْمُ: وابسته به خود و همه موجودات به او وابسته اند.
65) اَلْوَاجِدُ: به وجود آورنده هرچيز که اراده کند.
66) اَلْمَاجِدُ: بزرگي آفرين.
67) اَلْوَاحِدُ: يگانه-يکتا.
68) اَلصَّمَدُ: بي نياز ازهر چيز.
69) اَلْقَادِرُ: توانا-توانائي بخش.
70) اَلْمُقْتَدِرُ: مسلط و قدرتمدار حقيقي.
71) اَلْمُقَدِّمُ: پيشي دهنده و برتري دهنده بعضي از امور و اشياء نسبت به همديگر.
72) اَلْمُؤَخِّرُ: عقب انداز هرچيز و هر امري که بخواهد.
73) اَلأَوَّلُ: وجودي که بر هر چيز پيشي دارد.
74) اَلآخِرُ: باقي-وجودي که بالاتر از همه موجودات باقيست.
75) اَلظَّاهِرُ: وجودي که آثار قدرت و هستي او پيداست.
76) اَلْبَاطِنُ: وجودي که احاطه بر ذات او غير ممکن است.
77) اَلْوَالِي: يگانه سر پرستي که همه ولايتها از اوست.
78) اَلْمُتَعَالِي: دور از عيب و نقص.
79) اَلْبِرُّ: وجودي که سرچشمه همه نيکي هاست.
80) اَلتَّوَّابُ: توبه پذير طغيانگران و سرکشان.
81) اَلْمُنْتَقِمُ: انتقام گير-عذاب دهنده کساني که مستحق عذابند.
82) اَلْعَفُوُّ: بخشنده گناهان و آمرزنده توبه کنندگان.
83) اَلرَّؤُوفُ: وجودي که سرچشمه رحمت و مهرباني است.
84) مَالِکَ الْمُلْکِ: وجودي که هستي و حرکات و سکنات عالم تابع خواست اوست.
85) ذُوالْجَلاَلِ وَالإِکْرَامِ: صاحب بزرگواري و کمال.
86) اَلْمُقْسِطُ: داد رس و دادستان مظلومين از ستمگران.
87) اَلْجَامِعُ: در برگيرنده همه عالم هستي و جمع کننده در روز قيامت.
88) اَلْغَنِي: بي نياز از همه چيز و همه به او محتاجند.
89) اَلْمُغْنِي: بي نياز کننده.
90) اَلْمَانِعُ: جلوگيري کننده از مصيبت و مشکلات اوست.
91) اَلضَّارُ: ضرر رسان به اهل عصيان.
92) اَلنَّافِعُ: منفعت دهنده به اهل ايمان.
93) اَلنُّوْرُ: روشنائي مطلق و روشنائي بخش.
94) اَلْهَادِي: راهنما و دستگير.
95) اَلْبَدِيْعُ: بي نظير و بي شريک.
96) اَلْبَاقِي: ماندني.
97) اَلْوَارِثُ: مالک نهائي تمام مخلوقات.
98) اَلرَّشِيْدُ: کامل مطلق و تعالي دهنده.
99) اَلصَّبُورُ: شکيبا و شکيبائي بخش.

نوشته شده توسط حنظله میریان در ساعت 12:5 | لینک  |